دسته‌ها
سیرت

خلاصه زندگی، حضرت محمّد (ص) پیش از نبوت

خلاصه زندگی، حضرت محمّد (ص) پیش از نبوت

نبی اکرم -صلى الله علیه وسلم- در دوران جوانی و نوجوانی، بهترین ویژگی‌های موجود در طبقات مختلف مردمان را دارا بودند. از نظر اندیشمندی و خردمندی و دقت‌نظر و عمق بصیرت در سطح بالایی قرار داشتند؛ و از ژرف‌نگری و زیرکی و استقلال فکری و شناخت درست هدف و وسیله برخوردار بودند. با استمداد از سکوت‌های طولانی خویش، به تأملات طولانی و تفکر عمیق و پرداختن به ژرفای حقایق، نائل می‌شدند، در پرتو خرد سرشار و فطرت بی‌آلایش خویش؛ به مطالعه منشور طولانی و پردامنه زندگنی بشر، و امور اجتماعی و اوضاع و احوال مردم می‌پرداختند؛ خرافات را بخوبی باز می‌شناختند و از آنها فاصله می‌گرفتند؛ و با بصیرت کامل در کار خویش و در کار دیگران به هم‌زیستی با همنوعان ادامه می‌دادند. اگر راه و رسم نیکویی را مشاهده می‌کردند، در آن شرکت می‌جستند[۱]؛ در غیر اینصورت، به همان زاویه عزلتی که برای خویش اختیار کرده بودند، باز می‌گشتند.

شراب نمی‌نوشیدند؛ از گوشت حیواناتی که در آستانه بتان قربانی می‌شدند تناول نمی‌کردند، در جشن‌ها و محفل‌هایی که برای بتان تدارک می‌شد، حضور پیدا نمی‌کردند. از همان اوان نوباوگی، از این معبودهای باطل نفرت داشتند، و هیچ چیز درنظر ایشان ناخوشایندتر از بتان نبود؛ حتی تحمل شنیدن سوگند خوردن جاهلیان را به لات و عزی نداشتند[۲].

بی‌شک، دست قضا و قدر الهی نیز نگهدار ایشان بوده است؛ چنانکه هرگاه انگیزه‌های درونی و نفسانی ایشان را وامی‌داشتند به اینکه برخی از برخورداری دنیوی را تجربه کنند، یا هرگاه که نسبت به پیروی بعضی آداب و رسوم ناپسندیده رضایت خاطری احساس می‌کردند، عنایت ربانی دخالت می‌کرد و ایشان را از آن دسترسی‌ها و دست‌اندازی‌ها بازمی‌داشت.

حضرت رسول اکرم -صلى الله علیه وسلم- می‌فرمایند: «به هیچیک از چیزهایی که در میان اهل جاهلیت معمول و مرسوم بود، گرایش پیدا نکردم مگر دوبار، و هر بار خداوند میان و من آن چیز مانعی ایجاد کرد، و من از آن گرایشی که پیدا کرده بودم صرفنظر کردم، تا آنکه مشمول اکرام خداوند شدم و به رسالت مبعوث شدم. شبی از شبها به نوجوانی که با من در بلندی‌های مکه گوسفند می‌چرانید، گفتم: کاش از گوسفندان من مواظبت می‌کردی تا من به مکه بروم و با جوانان مکه به قصه‌گویی و افسانه‌پردازی و خوشگذرانی شب را به صبح برسانم! گفت: چنین کنم! بسوی مکه به راه افتادم. به نخستین خانه در شهر مکه رسیدم. آوای موسیقی از آن خانه به گوش می‌رسید. گفتم: چه خبر است؟ گفتند: جشن عروسی فلان کس با فلان کس است! نشستم که به موسیقی گوش فرادهم. خداوند درپوشی بر گوشهایم قرار داد. مرا خواب در ربود، و آنقدر در خواب ماندم تا آنکه حرارت آفتاب فردای آن شب مرا از خواب بیدار کرد. نزد رفیقم بازگشتم. پرسید: چه شد؟ آنچه را که اتفاق افتاده بود برای او بازگفتم. دیگر شبی نیز دوباره همان تقاضا را از رفیقم کردم، و به شهر مکه وارد شدم، و همان پیشامد شب نخستین دوباره برای من روی نمود… و به این ترتیب، هیچگاه من به کار ناپسندی گرایش پیدا نکردم»[۳].

بخاری از جابربن عبدالله روایت کرده است که گفت: در اثنای تجدید بنای کعبه، پیامبراکرم -صلى الله علیه وسلم- همراه عباس برای آوردن سنگ رفتند. عباس به ایشان گفت: دامان جامه‌ات را برگردنت بیافکن تا سنگهایی که بر شانه می‌گذاری تو را آزار ندهند! در گیرو دار کار، بر زمین افتادند و چشمانشان به آسمان خیره شد و از هوش رفتند. وقتی به هوش آمدند، می‌گفتند: دامان جامه‌ام! دامان جامه‌ام! و جامه خویش را بر تن پیچیدند. به روایت دیگر، از آن پس دیگر هیچگاه عورت ایشان توسط هیجکس رؤیت نشد [۴].

نبی اکرم -صلى الله علیه وسلم- در خاندان خویش، از جهت خصلت‌های پسندیده، اخلاق کریمه، و سر و وضع برازنده ممتاز بودند. از همه افراد خاندانشان جوانمردتر، خوش‌اخلاق‌تر، نوعدوست‌تر، بردبارتر، راستگوی‌تر، نرمخوی‌تر، پاکدامان‌تر، نیکوکردارتر، وفادارتر و امانتدارتر بودند، چنانکه خویشاوندان همگی ایشان را «امین» لقب داده بودند؛ زیرا، همه ویژگی‌های برازنده، و خصلت‌های پسندیده، در وجود مبارک ایشان فراهم آمده بود، و آن چنان بودند که حضرت ام‌المؤمنین خدیجه -رضی الله عنها- می‌فرمود: رنج کسب و کار را بر خویشتن تحمیل می‌کردند؛ و به درماندگان و بینوایان رسیدگی می‌کردند؛ و از میهمانان پذیرایی می‌کردند؛ و در راه حق و فضیلت همیاری و همکاری داشتند [۵].

پاورقی:
[۱]- مثلاً، قریشیان در دوران جاهلیت روز عاشورا روزه می‌گرفتند، رسول خدا -صلى الله علیه وسلم- نیز در دوران جاهلیت روز عاشورا را روزه می‌گرفتند؛ نکـ: صحیح البخاری، ح ۲۰۰۲؛ نیز: فتح الباری،ج ۴، ص ۲۸۷٫
[۲]- برای تفصیل این مطلب، نک: سیره‌ابن هشام، ج ۱، ص ۱۲۸؛ تاریخ الطبری، ج ۲، ص ۱۶۱؛ تهذیب تاریخ دمشق، ج ۱، ص ۳۷۳ ، ۳۷۶٫
[۳]- این حدیث را طبری (ج ۲، ص ۲۷۹) ودیگران آورده‌اند. حاکم نیشابوری آن را صحیح دانسته؛ ذهبی نیز از او تبعیت کرده؛ ولی ابن کثیر آن را ضعیف تلقی کرده است (البدایه و النهایه، ج ۲، ص ۲۸۷).
[۴]- صحیح البخاری، ح ۱۵۸۲، ۳۸۲۹؛ فتح الباری، ج ۳، ص ۵۱۳؛ ج ۷، ص ۱۸۰؛ نیز، نکـ: فتح الباری، ج ۳، ص ۵۱۷؛ مسند احمد، ج ۳، ص ۲۹۵، ۳۱۰، ۳۳۳، ۳۸۰٫
[۵]- صحیح البخاری، ج ۳

منبع : خورشید نبوّت/ ترجمه فارسی «الرحیق المختوم»/مؤلف:شیخ صفی الرحمن مبارکفوری /مترجم :دکتر محمدعلی لسانی فشارکی۱۳۸۱ ش = ۱۴۲۳ ق = ۲۰۰۲ م

دسته‌ها
سیرت

نمونه‌هايی از دلايل عقلی بر صدق رسالت و نبوت پيامبر (ص)

نمونه‌هايی از دلايل عقلی بر صدق رسالت و نبوت پيامبر (ص)

پیامبر (ص) بی‌سواد بود و نمی‌توانست بخواند و بنویسد، در میان قومی بی‌سواد که با سوادان آن خیلی اندک بودند، و آن به این خاطر بود که هیچ کسی به وحی که بر وی نازل شده شک نکند، به اشتباه گمان نکند که توسط او و تالیف شده به دست پیامبر (ص) است، خداوند می‌فرماید: (وَمَا کُنتَ تَتْلُو مِن قَبْلِهِ مِن کِتَابٍ وَلَا تَخُطُّهُ بِيَمِينِکَ إِذًا لَّارْتَابَ الْمُبْطِلُونَ). (العنکبوت: 48).
«تو هرگز پيش از اين كتابى نمى‏خواندى، و با دست راست خود چيزى نمى‏نوشتى، مبادا كسانى كه در صدد (تكذيب و) ابطال سخنان تو هستند، شك و ترديد كنند!».
آنچه پیامبر (ص) آورد که عرب‌ها را از آوردن همانند آن عاجز کرد و بلاغت و فصاحت آن آنها را به شگفت واداشت، معجزه‌ جاویدان او قرآنی است که بر او نازل شده است. پیامبر (ص) می‌فرمایند: «ما من الأنبياء نبي إلاَّ وقد أعطي من الآيات ما مثله آمن عليه البشر، وإنما كان الذي أوتيته وحياً أوحاه الله إلي، فأرجو أن أكون أكثرهم تابعاً يوم القيامة».
«از هر کدام از پیامبران دارای نشانه‌هایی بوده است که مردم به آن ایمان می‌آوردند، و حقیقتاً چیزی که من آورده‌ام وحی است که خداوند آن را بر من نازل نموده است، پس امیدوارم در روز قیامت بیشتر از همه آنها پیرو داشته باشم».
با اینکه قوم وی اهل فصاحت و سخنوری و تیزهوش بودند قرآن آنها را به مبارزه طلبیده تا مثل آن را بیاورند، سپس خواسته که سوره‌ای همانند آن بیاورند، خداوند تعالی فرموده‌اند: ﴿وَإِن کُنتُمْ فِي رَيْبٍ مِّمَّا نَزَّلْنَا عَلَى عَبْدِنَا فَأْتُواْ بِسُورَةٍ مِّن مِّثْلِهِ وَادْعُواْ شُهَدَاءکُم مِّن دُونِ اللّهِ إِنْ کُنْتُمْ صَادِقِينَ﴾. (البقره: 23).
«و اگر در باره آنچه بر بنده خود (پيامبر) نازل كرده‏ايم شك و ترديد داريد ،(دست كم) يك سوره همانند آن بياوريد; و گواهان خود را ـ غير خدا ـ براى اين كار، فرا خوانيد اگر راست مى‏گوييد!».
بلکه تمام بشریت را به مبارزه طلبیده است، خداوند متعال می‌فرمایند: ﴿قُل لَّئِنِ اجْتَمَعَتِ الإِنسُ وَالْجِنُّ عَلَى أَن يَأْتُواْ بِمِثْلِ هَذَا الْقُرْآنِ لاَ يَأْتُونَ بِمِثْلِهِ وَلَوْ کَانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهِيرًا﴾. (الإسراء: 88).
«بگو: «اگر انسانها و پريان (جن و انس) اتفاق كنند كه همانند اين قرآن را بياورند، همانند آن را نخواهند آورد; هر چند يكديگر را (در اين كار) كمك كنند».
1. استمرار پیامبر (ص) بر دعوتش علی‌رغم مواجه شدن با مشکلات و درگیری‌هایی که بین او و قومش به وجود آمد. تا جایی که به توطئه قتل ایشان و پایان دادن به دعوت اسلام انجامید، با این وجود ماموریتش را برای دعوت به دین جدیدی که به خاطر آن فرستاده شده بود ادامه داد و در برابر تمام مشکلاتی که با آن روبرو شد و سختی، خستگی و ظلم قومش در راه نشر دین خداوند صبر کرد، پس اگر فرد دروغگویی مدعی بود ـ حاشا که پیامبر (ص) چنین باشند ـ از ادامه دعوت منصرف می‌شد و از نابودی خویش می‌ترسید. زیرا او دیده بود که قومش برای جنگیدن با او و پایان دادن به زندگی‌اش گرد هم آمده‌اند. Dr. M. H. Durrani[1] می‌گوید: این ایمان، سعی بی‌پایان و این تصمیم و عزمی که محمد (ص) به وسیلة آن حرکتش را تا پیروزی نهایی رهبری می‌کرد، دقیقاً دلیل رسایی بر صدق مطلق وی در دعوتش است، اگر در وجودش کمترین احساس شک و اضطرابی وجود داشت هیچ گاه نمی‌توانست در مقابل تند بادهایی که بیست سال تمام طول کشید پایداری کند، آیا بعد از این نیازی به آوردن دلیل برای راستی هدف و پایبندی به اخلاق و تعالی نفس پیامبر، وجود دارد؟ همه این عوامل ناگزیر به نتیجه‌ای قطعی و حتمی منجر می‌شود و آن این است که این مرد در حقیقت فرستاده خدا است و او پیامبر (ص) است که علامت آن خصوصیات نادر، نمونه کامل فضیلت و خیر بودن و رمز راستی و اخلاص بودن وی می‌باشد. در واقع زندگی، افکار، صداقت، پایداری، پرهیزگاری، کرامت، عقیده و دستاوردهایش همگی دلایل محکمی بر نبوت وی هستند. پس هر انسانی که در زندگی و رسالت ایشان تحقیق کند، خواهد دید که او به راستی پیامبری است از طرف خداوند مبعوث شده و قرآنی که برای مردم آورده است قطعاً کتاب خداست، و هر اندیشمند منصف و تلاشگری که به دنبال حقیقت می‌گردد بدون شک به این نتیجه خواهد رسید.
واضح است که نعمت‌های این زندگی دنیایی مانند اموال و خوردنی‌ها و نوشیدنی‌ها و ازدواج برای هر انسانی ـ به طور فطری ـ دوست داشتنی است، خداوند می‌فرمایند: ﴿زُيِّنَ لِلنَّاسِ حُبُّ الشَّهَوَاتِ مِنَ النِّسَاء وَالْبَنِينَ وَالْقَنَاطِيرِ الْمُقَنطَرَةِ مِنَ الذَّهَبِ وَالْفِضَّةِ وَالْخَيْلِ الْمُسَوَّمَةِ وَالأَنْعَامِ وَالْحَرْثِ ذَلِکَ مَتَاعُ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَاللّهُ عِندَهُ حُسْنُ الْمَآبِ﴾. (آل‌عمران: 14).
«محبت امور مادى، از زنان و فرزندان و اموال هنگفت از طلا و نقره و اسبهاى ممتاز و چهارپايان و زراعت، در نظر مردم جلوه داده شده است; (تا در پرتو آن، آزمايش و تربيت شوند; ولى) اينها (در صورتى كه هدف نهايى آدمى را تشكيل دهند،) سرمايه زندگى پست (مادى) است; و سرانجام نيك (و زندگى والا و جاويدان)، نزد خداست».
انسان بی‌وقفه تلاش می‌کند به کمک وسایل و راه‌های مختلف به این دارایی‌ها دست یابد. ولی انسان‌ها در شیوه کسب آن با هم تفاوت دارند. بعضی آن را از راه مشروع به دست می‌آورد و دیگران از طریق غیر مشروع. هنگامی که این نکته را متوجه شدیم باید بدانیم که پیامبر (ص) در ابتدای دعوتش، قومش با وی معامله کردند و با تمام دارایی دنیا و نعمت‌های فریبنده قصد گمراه کردن او را داشتند و وعده اجرای تمامی خواسته‌هایش و تحقق همه مطالباتش را به او دادند. پس اگر خواهان ریاست بود او را به عنوان رهبر خود تعیین می‌کردند. اگر خواهان ازدواج با زنان بود زیباترین زنان را به عقد او در می‌آوردند و اگر مال و ثروت می‌خواست به او می‌دانند، به این شرط که از این دین جدید و دعوت مردم به سوی آن دست بر دارد. اما پیامبر (ص) با اطمینانی که از دیدگاهی الهی نشأت می‌گرفت فرمودند: «به خدا قسم اگر خورشید را در دست راست من و ماه را در دست چپ من بگذارند تا این کار را ترک کنم هرگز چنین نخواهم کرد تا این که خداوند آن را انتشار دهد یا در راه آن کشته شوم»[2]. پس اگر پیامبر فرد دروغگویی بود ـ حاشا که پیامبر (ص) چنین باشند ـ قطعاً این معامله را قبول می‌کرد و این فرصت را غنیمت می‌شمرد. زیرا که آنچه بر او عرضه شده بود بهترین لذت‌ها از دارایی دنیا است که هر انسانی به طرف آن گرایش پیدا می‌کند. Dr. M. H. Durrani می‌گوید: «پیامبر (ص) سیزده سال سختی‌ها را ـ در مکه ـ و هشت سال ـ در مدینه ـ بی‌وقفه تحمل کردند، و ذره‌ای در اهدافشان دچار تزلزل نشدند او پایدار، ثابت قدم و در راه اهداف و مواضعشان استوار بودند. قومش به او پیشنهاد دادند که رئیس آنها باشد و تمام ثروت سرزمین را به پایش بریزند، در صورتی که از دعوت و گسترش به سوی رسالتش دست بر دارد. پس همه این فریب‌ها پیشنهادها را رد کرد و به جای آن رنج در راه دعوتش را انتخاب کرده چرا؟
چرا هیچگاه تحت تاثیر ثروت، مقام، حکومت، شکوه، رفاه، آرامش، و آسایش قرار نگرفت؟ بدون شک هر فردی در این مورد اگر می‌خواهد به جواب آن برسد باید با تعمق دربارة آن بیندیشد.
2. چنانکه مشهور است کسی که رهبری و ریاست می‌کند تمام چیزهایی که تحت حکومت اوست اعم از منابع و افراد، تحت تصرف و در خدمت او هستند اما محمد(ص) می‌دانست که دنیا محل ماندن و بقا نیست. از ابراهیم به نقل از علقمه به روایت از عبدالله روایت شده که گفت: پیامبر (ص) بر روی حصیر دراز کشیده بودند اثر آن بر پهلویشان پیدا بود، گفتم: ای رسول الله (ص) پدر و مادرم فدایتان اگر اجازه می‌دادید بر روی آن برای شما چیزی پهن می‌کردیم تا [بدن] شما را محافظت کند. پس پیامبر (ص) فرمودند: «مرا چه به کار دنیا و لذت‌های آن، در حقیقت من در این دنیا مانند سوارکاری هستم که زیر سایه درختی می‌ماند سپس می‌رود و آن را ترک می‌کند»[3].
نعمان بن بشیر (رض) درباره ایشان می‌گوید: پیامبرتان (ص) را در حالی دیدم که خرمای معمولی را به اندازه‌ای که بتواند شکمش را سیر کند به دست نمی‌آورد[4].
ابوهریره (رض) روایت می‌کند: خانواده پیامبر (ص) در زمان حیات ایشان سه روز از غذا سیر نشدند[5].
با وجود اینکه جزیره العرب مدیون او بود و وی سبب تمام خیری بود که مسلمانان به دست آورده بودند ولی پیامبر (ص) گاهی حتی به اندازه نیاز خودشان هم غذا، به دست نمی‌آوردند. همسرش عایشه (رض) می‌گوید که پیامبر (ص) از یک یهودی غذایی خرید و زره‌اش را رهن او گذاشت[6].
این بدان معنی نیست که ایشان نمی‌توانستند به آنچه که می‌خواستند دست یابند. بلکه اموال و دارایی‌ها در مسجد جلوی ایشان گذاشته می‌شد. اما ایشان تا زمانی که آن را در میان فقرا و تهیدستان تقسیم می‌کردند، در جای خود آرام نمی‌گرفتند. در میان اصحاب ایشان (ص) افراد ثروتمندی بودند که برای خدمت به ایشان پیش‌دستی می‌کردند و همه چیزهای با ارزش و نفیس را به خاطر ایشان می‌بخشیدند. ولی پیامبر (ص) حقیقت دنیا را می‌دانستند و می‌گفتند: «به خدا سوگند اموال دنیا در آخرت چیزی نیست. مگر مثل آن مقداری که یکی از شما این انگشتش را ـ و اشاره به انگشت سبابه کردند ـ در آب دریا فرو ببرد سپس آن را بیرون بیاورد. پس ببینید چه چیزی با خود بر می‌دارد»[7].
خانم Lady E. Cobold[8] در کتابش (سفر به سوی مکه) (لندن 1934) می‌گوید: با اینکه پیامبر (ص) سرور جزیره العرب بود، اما او به القاب و عناوین نمی‌اندیشید و از آن استفاده نمی‌کرد. بلکه به حال خویش در حالی که به رسول خدا بود و خادم مسلمانان بود اکتفا کرد، خانه‌اش را خودش تمیز می‌کرد و کفشش را با دست خود تعمیر می‌کرد و مانند نسیمی گذرا بخشنده و مهربان بود مانند نسیمی گذرا هر گاه فقیر یا بینوایی به سوی او می‌آمد با هر آنچه که در دسترس داشت به او کمک می‌کرد و آنچه که برای خود داشت، در اکثر مواقع کم بود و نیاز او را برطرف نمی‌کرد.
3. پیامبر (ص) دچار بعضی از حوادث وخیم می‌شدند که نیاز به توضیح و تبیین داشت و در برابر آن به خاطر عدم نزول وحی نمی‌توانست کاری انجام بدهد. پس دوره قبل از نزول وحی را در حالتی از خستگی روحی می‌گذراند. از جمله آن جریان افک می‌باشد که در آن به ناموس پیامبر (ص) تهمت زدند. پس یک ماه گذشت و دشمنانش درباره آن بسیار صحبت می‌کردند و به حیثیت ایشان دست درازی می‌کردند و نیش و کنایه می‌زدند. تا اینکه وحی دربارة تبرئه ساحت همسرش از تهمتی که به او نسبت داده بودند، نازل شد. پس اگر او دروغگو بود ـ و حاشا که پیامبر (ص) چنین باشند ـ این مشکل را همان وقت حل می‌کرد. ولی پیامبر (ص) از جانب خود سخن نمی‌گفت.
4. پیامبر (ص) برای خودش ادعای منزلتی بالاتر از انسان‌ها را نمی‌کرد و ایشان هرگز راضی نبودند که با برخوردی که به صورت تعظیم باشد با وی برخورد شود. انس (رض) می‌گوید: هیچ کس در نظر اصحاب محبوبتر از پیامبر (ص) نبود. می‌گوید: هنگامی که ایشان را می‌دیدند از جایشان بلند نمی‌شدند چون می‌دانستند از این کار بدشان می‌آید[9].
5. W.Irving[10] درباره ایشان می‌گوید: علی‌رغم پیروزی‌های نظامی پیامبر (ص) این پیروزی‌ها به کبر و غرور وی را نینجامید. ایشان فقط به خاطر اسلام می‌جنگید نه به خاطر مصلحت شخصی. حتی در اوج پیروزی‌اش سادگی و تواضعش را حفظ کرد و هنگامی که در مکانی بر جماعتی وارد می‌شد که به خاطر او از جای خود بلند می‌شدند یا در خوش‌آمد گویی خود زیاده‌روی می‌کردند ناراحت می‌شد. او قصد داشت که دولت بزرگی به وجود آورد. و آن دولت اسلام بود، که در آن براساس عدل در آن حکومت کرد. هرگز به این فکر نیفتاد که حکومت را در خانواده‌اش موروثی کند.
6. نزول بعضی آیات قرآن با هدف سرزنش پیامبر (ص) بخاطر تصرف یا موضع‌گیری پیامبر (ص) دربارة بعضی از امور مانند:
فرموده خداوند تعالی: ﴿يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ لِمَ تُحَرِّمُ مَا أَحَلَّ اللَّهُ لَکَ تَبْتَغِي مَرْضَاتَ أَزْوَاجِکَ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَّحِيمٌ). (التحریم: 1).
«اى پيامبر! چرا چيزى را كه خدا بر تو حلال كرده بخاطر جلب رضايت همسرانت بر خود حرام مى‏كنى؟! و خداوند آمرزنده و رحيم است».
و این آیه به این دلیل نازل شد که پیامبر (ص) خوردن عسل را به خاطر بعضی از همسرانش حرام کرده بود، پس این عتاب از طرف پروردگاش به سبب حرام کردن آنچه که خداوند برای او حلال کرده بود، نازل شد.
– همچنین، خداوند می‌فرماید: ﴿عَفَا اللّهُ عَنکَ لِمَ أَذِنتَ لَهُمْ حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَکَ الَّذِينَ صَدَقُواْ وَتَعْلَمَ الْکَاذِبِينَ). (التوبه: 43).
«خداوند تو را بخشيد; چرا پيش از آنكه راستگويان و دروغگويان را بشناسى، به آنها اجازه دادى؟! (خوب بود صبر مى‏كردى، تا هر دو گروه خود را نشان دهند!)».
پروردگارش وی را در این آیه به خاطر عجله در قبول عذرهای دروغین منافقانی که از غزوه تبوک سرباز زدند و آنها را بخشید به مجرد عذرخواهی آنها، بدون اینکه آنها را امتحان کند تا راستگو و دروغگو را بشناسد، سرزنش کرد.
– همچنین خداوند می‌فرماید: ﴿مَا کَانَ لِنَبِيٍّ أَن يَکُونَ لَهُ أَسْرَى حَتَّى يُثْخِنَ فِي الأَرْضِ تُرِيدُونَ عَرَضَ الدُّنْيَا وَاللّهُ يُرِيدُ الآخِرَةَ وَاللّهُ عَزِيزٌ حَکِيمٌ(67) لَّوْلاَ کِتَابٌ مِّنَ اللّهِ سَبَقَ لَمَسَّکُمْ فِيمَا أَخَذْتُمْ عَذَابٌ عَظِيمٌ(68)﴾. (الأنفال: 67-68).
«هيچ پيامبرى حق ندارد اسيرانى (از دشمن) بگيرد تا كاملا بر آنها پيروز گردد (;و جاى پاى خود را در زمين محكم كند)! شما متاع ناپايدار دنيا را مى‏خواهيد; (و مايليد اسيران بيشترى بگيريد، و در برابر گرفتن فديه آزاد كنيد; ولى خداوند، سراى ديگر را (براى شما) مى‏خواهد; و خداوند قادر و حكيم است! اگر فرمان سابق خدانبود (كه بدون ابلاغ، هيچ امتى را كيفر ندهد)، بخاطر چيزى ( اسيرانى) كه گرفتيد، مجازات بزرگى به شما مى‏رسيد».
همچنین خداوند عز وجل می‌فرماید: ﴿لَيْسَ لَکَ مِنَ الأَمْرِ شَيْءٌ أَوْ يَتُوبَ عَلَيْهِمْ أَوْ يُعَذَّبَهُمْ فَإِنَّهُمْ ظَالِمُونَ). (آل‌عمران: 128).
«هيچ‏گونه اختيارى (در باره عفو كافران، يا مؤمنان فرارى از جنگ،) براى تو نيست; مگر اينكه (خدا) بخواهد آنها را ببخشد، يا مجازات كند; زيرا آنها ستمگرند».
– همچنین خداوند می‌فرماید: ﴿عَبَسَ وَتَوَلَّى(1) أَن جَاءهُ الْأَعْمَى(2) وَمَا يُدْرِيکَ لَعَلَّهُ يَزَّکَّى(3)). (عبس: 1 ـ3).
«چهره درهم كشيد، و روى برتافت. از اين كه نابينائي به سراغ او آمده بود. تو چه مي‌داني شايد او پاكي و تقوا پيشه كند».
پس اگر دروغگو بود ـ و حاشا که پیامبر (ص) چنین باشند ـ این آیاتی که در آن سرزنش پیامبر وجود دارد در قرآن نمی‌آمد.
Lightner[11] در کتابش دین اسلام می‌گوید: یکبار خداوند تعالی به پیامبرش (ص) وحی فرو می‌فرستد که در آن مواخذه شدیدی آمده است زیرا که صورتش را از مرد فقیر نابینایی برگردانده بود تا با مرد ثروتمند با نفوذی صحبت کند، و این وحی منتشر شد، پس اگر آنچنان بود که نادانان مسیحی در حق وی می‌گویند، این آیه در قرآن ذکر نمی‌شد.
7. و شاید از دلایل قطعی صدق رسالت پیامبر (ص) و آنچه آورده سوره مسد است. زیرا در آن به دخول عمویش ابولهب در آتش به طور مستقیم اشاره می‌کند. این سوره در اوایل دعوت پیامبر (ص) نازل شد، پس اگر پیامبر دروغگو بود ـ و حاشا که پیامبر (ص) چنین باشند ـ حکمی قطعی مانند این را نمی‌گفتند. زیرا که امکان داشت عمویش مسلمان شود؟ دکتر جاری میلر[12] می‌گوید: این مرد ـ ابو لهب ـ بسیار مخالف اسلام بود. تا حدی که در تعقیب پیامبر (ص) به همه جا می‌رفت، تا از ارزش آنچه ایشان می‌‌گویند بکاهد. هنگامی که می‌دید پیامبر با مردم غریبه‌ای صحبت‌ می‌کند منتظر می‌ماند تا رسول الله (ص) سخنش را تمام کند سپس نزد آن غریبه می‌رفت تا از او بپرسد که محمد چه چیزی به شما گفت؟ اگر به شما گفته چیزی سفید است. پس بدان که آن سیاه است، و اگر به شما گفته شب است پس بدان آن روز است، و مقصود این است که با هر چیزی که پیامبر اکرم (ص) می‌گفت، مخالفت می‌کرد و مردم را درباره آن به شک می‌انداخت. ده سال قبل از مرگ ابولهب سوره‌ای در قرآن به نام سوره (مسد) نازل شد. این سوره مشخص می‌کند که ابولهب در نهایت به جهنم خواهد رفت، یا به معنای دیگر ابو لهب وارد اسلام نمی‌شود.
در خلال آن ده سال بر ابو لهب بود كه به میان مردم برود و بگويد: «محمد می‌گوید من مسلمان نمی‌شوم و وارد آتش خواهم شد ولی الان اعلان می‌کنم که من می‌خواهم وارد اسلام شوم و مسلمان شوم!!
الآن نظر شما چیست؟ آیا محمد در آنچه که می‌گوید صادق است یا نه؟ آیا وحی که برای او می‌آید وحی الهی است»؟
اما ابولهب هرگز این کار را انجام نداد و مسلمان نشد علی‌رغم اینکه همه کارهایش مخالف رسول الله (ص) بود ولی در این مورد با او مخالفت نکرد. معنی داستان مانند این است که می‌گوید پیامبر (ص) به ابو لهب می‌گوید تو با من مخالفت می‌کنی و می‌خواهی مانع من شوی بسیار تو وقت‌داری که گفته من را باطل کنی! ولی ابولهب در خلال آن ده سال این کار را انجام نداد!! و مسلمان نشد و حتی به اسلام نیز تظاهر نکرد!
ده سال وقت داشت که اسلام را در یک دقیقه نابود کند! چون این گفته سخن حضرت محمد (ص) نیست و وحی از جانب کسی است که عالم الغیب است و می‌داند که ابولهب هرگز مسلمان نمی‌شود.
اگر این امر وحی از جانب خداوند نباشد چگونه محمد (ص) امکان دارد که بداند ابولهب آنچه را که در سوره (مسد)آمده ثابت می‌کند؟؟
چگونه می‌توانست در خلال آن ده سال مطمئن باشد که آنچه نزد اوست حق است، اگر نمی‌دانست آن سخنان وحی از طرف خداوند است؟ هیچ معنی ندارد شخصی این تحدی و مبارزه طلبی خطرناک را انجام دهد مگر اینکه بداند، آنچه او می‌گوید وحی از طرف خداوند است. خداوند می‌فرماید: ﴿تَبَّتْ يَدَا أَبِي لَهَبٍ وَتَبَّ(1) مَا أَغْنَى عَنْهُ مَالُهُ وَمَا کَسَبَ(2) سَيَصْلَى نَارًا ذَاتَ لَهَبٍ(3) وَامْرَأَتُهُ حَمَّالَةَ الْحَطَبِ(4) فِي جِيدِهَا حَبْلٌ مِّن مَّسَدٍ(5)). (المسد: 1 ـ 5).
«بريده باد هر دو دست ابولهب. هرگز مال و ثروتش و آنچه را به دست آورد به حالش سودي نبخشيد. و به زودي وارد آتشي شعله‌ور و پر لهيب مي‌شود. و نيز همسرش، در حالي كه هيزم‌كش دوزخ است. و در گردنش طنابي است از ليف خرما».
در قرآن اسم احمد در آیه‌ای از آیات آن به جای محمد آمده در فرموده خداوند تعالی: ﴿وَإِذْ قَالَ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ يَا بَنِي إِسْرَائِيلَ إِنِّي رَسُولُ اللَّهِ إِلَيْکُم مُّصَدِّقًا لِّمَا بَيْنَ يَدَيَّ مِنَ التَّوْرَاةِ وَمُبَشِّرًا بِرَسُولٍ يَأْتِي مِن بَعْدِي اسْمُهُ أَحْمَدُ فَلَمَّا جَاءهُم بِالْبَيِّنَاتِ قَالُوا هَذَا سِحْرٌ مُّبِينٌ﴾. (الصف: 6).
«و (به ياد آوريد) هنگامى را كه عيسى بن مريم گفت: «اى بنى اسرائيل! من فرستاده خدا به سوى شما هستم در حالى كه تصديق‏كننده كتابى كه قبل از من فرستاده شده (تورات) مى‏باشم، و بشارت‏دهنده به رسولى كه بعد از من مى‏آيد و نام او احمد است!» هنگامى كه او (احمد) با معجزات و دلايل روشن به سراغ آنان آمد، گفتند: «اين سحرى است آشكار!».
پس اگر دروغگو بود ـ و حاشا که پیامبر (ص) چنین باشند ـ ذکری از این اسم در قرآن وجود نداشت.
دین پیامبر (ص) همچنان تا زمان ما ادامه دارد، و همچنان مردم به تعداد زیاد وارد آن می‌شوند و از آن بر خلاف دیگر ادیان متاثر می‌شوند و علی‌رغم کم بودن افراد حامی و دعوتگر به اسلام چه از لحاظ مادی یا فردی که در راه دعوت به آن تلاش کنند، روز به روز بر پیروان آن افزوده می‌شود و این امر علی‌رغم کمبود پایداری و نیروی تلاش‌های صرف شده، قیام برای دعوت اسلامی، کمبود توافق‌های تلاشگرانه برای رسیدن به آن، تلاش‌های دشمنان برای بد جلوه دادن آن و بر گرفتن نگاه‌ها و دور کردن مردم از آن همچنان ادامه دارد همه اینها چیزی نیست جز اینکه پروردگار بزرگ خود وعده حفظ این دین را داده و فرموده‌اند: ﴿إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّکْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ). (الحجر: 9).
«ما قرآن را نازل كرديم; و ما بطور قطع نگهدار آنيم!».
نویسنده انگلیسی Th. Carlyle[13] درباره پیامبر (ص) می‌گوید: آیا هرگز مرد دروغگویی را دیده‌اید که توانسته باشد دین جدیدی را به وجود بیاورد؟ او نمی‌تواند خانه‌ای از آجر بسازد! پس او اگر با خصوصیات آهک و گچ و خاک و چیزهایی که آن را تشکیل می‌دهد آشنا نباشد، آنچه می‌سازد خانه نیست. بلکه تپه‌ای از ویرانه‌ها و تلی از مواد مخلوط است، و لایق نیست که بر پایه‌های خود تمدنی با دوازده قرن که دویست میلیون شخص در آن زندگی می‌کردند، باقی بگذارد بلکه باید ارکان آن فرو ریزد و منهدم شود. گویی اصلاً نبوده است. من خوب می‌دانم که شخص باید در تمام کارهایش مطابق قوانین طبیعت حرکت کند وگرنه از پاسخ دادن به نیازهایش باز می‌ماند. آنچه که کفار ادعا می‌کنند دروغ است اگر چه آن را آراسته باشند تا گمان کنند که راست است … و سخنانشان تلاشی برای گمراه کردن عامه مردم و ملت‌هاست قرآن، علاوه بر اینکه خداوند آن را حفظ کرده است، به علت باقی ماندن آن در سینه نسل‌ها و حفظ آن در اذهان مسلمانان همچنان سالم و بدون تغییر و تحریف باقی مانده است.
زیرا حفظ، تلاوت، یادگرفتن و یاد دادن آن از اموری است که مسلمانان به آن بسیار علاقه دارند و برای به دست آوردن پاداشی که پیامبر (ص) آن را بیان کرده پیش‌دستی می‌کنند: «بهترین شما کسی است که قرآن را بیاموزد و به دیگران یاد بدهد».
تلاشهای متعددی برای کم و زیاد کردن قرآن یا تغییر بعضی از حروف انجام شد. ولی تمامی این تلاشها به شکست انجامید، زیرا این توطئه‌ها بسیار سریع کشف و به آسانی شناخته می‌شود، و تشخیص آن در میان آیه‌های قرآن بسیار ساده است.
اما سنت پاک پیامبر (ص) دومین منبع دین اسلام است که توسط اشخاص مطمئن و عادل حفظ شده است که وقت خود را صرف پیگیری احادیث پیامبر (ص) کرده‌اند و احادیث صحیح و ضعیف را مشخص کرده و هر کدام را توضیح داده و در این باره به تفصیل سخن گفته‌اند. کسی که به کتاب‌های مصطلح الحدیث که به احادیث نبوی می‌پردازند، مراجعه کند، این تلاش‌ها را که برای حفظ تمامی آنچه که از پیامبر (ص) نقل شده است به آسانی درک می‌کند و شک او نسبت به آنچه که پیامبر (ص) آن را بر زبان جاری ساخته است، برطرف می‌شود.
Michael Hart[14] در کتابش (دراسه المائه الاوائل) می‌گوید: محمد (ص) یکی از بزرگترین ادیان را در جهان تاسیس و منتشر کرد، و به یکی از رهبران جهانی و سیاستمداران بزرگ تبدیل شد[15]، و در این ایام و بعد از گذشت تقریباً سیزده قرن از وفات ایشان، تاثیر قوی و عظیم ایشان همچنان وجود دارد.
8. صحت عقایدی که پیامبر (ص) آنها را آورده و صلاحت آن برای هر زمان و هر مکان، و مشاهده نتایج خوب و مفید اجرای تعالیم آن، نشان دهنده آن است که کتابی که آورده است، از طرف خداوند تبارک و تعالی به او وحی شده است. و همچنین آیا مانعی وجود دارد که پیامبر (ص) رسولی فرستاده شده از جانب خداوند تعالی باشند و این در حالی است که قبل از وی پیامبران و انبیاء بسیاری آمده‌اند؟ پس اگر جواب مانع عقلی و شرعی ندارد، چرا رسالت ایشان را برای تمام مردم مورد انکار قرار می‌دهند و رسالت انبیاء قبل از وی را قبول می‌کنند؟!
9. سازماندهی و قوانینی که اسلام در زمینه معامله و جنگ و ازدواج و اقتصاد و سیاست و عبادت و از زبان محمد (ص) و … آورده است همه بشریت را از آوردن چیزی همانند آن عاجز و ناتوان ساخته است. پس آیا به نظر شما معقول است که شخصی بی‌سواد که با خواندن و نوشتن آشنایی ندارد، بتواند این چنین نظام فراگیر و کاملی را درباره تمام امور دنیا بیاورد؟ آیا این امر ثابت نمی‌کند که او در رسالتش صادق و راستگو است و اینکه از طرف خود سخن نمی‌گوید؟
10. پیامبر (ص) بعد از اینکه به چهل سالگی رسید و سن جوانی و قدرت را پشت سر گذاشت و به بزرگسالی، سن آرامش و علاقه به استراحت و آسایش پا گذاشت دعوتش را آغاز و آن را علنی کرد. Th. Carlyle[16] در کتابش الابطال (قهرمانان) می‌گوید: «…. امری که ادعای قائلین به اینکه محمد در رسالتش راستگو نبود، را باطل می‌کند این است که وی سن جوانی و شور و شوقش را با زندگی آرام و مطمئن [در کنار خدیجه (رض)] گذراند و در خلال آن فریاد و انعکاسی که در پی آن به دنبال نام و شهرت و مقام و سلطه و … باشد ایجاد نکرد و بعد از اینکه جوانی را سپری کرد و به سنین میانسالی رسید، آتشفشانی که در سینه‌اش آرام بود، فوران کرد و برای امری بزرگ و با عظمت قیام کرد».
R. Landau[17] در کتابش (الاسلام والعرب) می‌گوید: «مسئولیت محمد (ص) بسیار سنگین بود. مسوولیتی که نمی‌توانست عمل فریبکارانه و انگیزه خودخواهانه داشته باشد».
این ادعای بعضی از نویسندگان معاصر غربی درباره پیامبر اکرم (ص) می‌باشد که امید تحقق آن را با تلاش شخصی داشته باشد. بلکه اخلاصی که محمد (ص) در ادای رسالتش نشان می‌دهد، و آنچه که در پیروانش از ایمان کامل نسبت به وحی که بر او نازل شده وجود دارد، و آزمایشی که نسل‌ها و قرن‌ها پس داده‌اند، همه آنها متهم ساختن محمد (ص) به هر نوع فریب عمدی را غیر معقول می‌کند، و تاریخ هیچ نوع تحریف (دینی) عمدی را که توانسته باشد مدت طولانی دوام بیاورد به خود ندیده است. اسلام نه تنها حدود هزار و سیصد و چند سال همچنان پا بر جا مانده است، بلکه هرساله بر تعداد پیروان آن افزوده می‌شود. در تاریخ نمونه‌ای وجود ندارد که فرد حقه‌بازی قادر به ایجاد یکی از امپراطوری‌های بزرگ جهان و یکی از مهمترین و عظیم‌ترین تمدن‌های جهان بوده باشد.

پاورقی:
[1]- قسمتی از زندگی خود را به عنوان کشیش در کلیسای انگلستان از سال 1939 م الی 1963 م کارکرد سپس اسلام آورد، نقل از کتاب «قالوا عن الاسلام» د. عماد الدین خلیل ص 106-107.
[2]- سیره ابن هشام 1/170.
[3]- سنن ابن ماجه 2/1376 حدیث 4109.
[4]- صحیح مسلم 4/2284 حدیث 2977.
[5]- صحیح البخاری 5/2055 حدیث 5059.
[6]- صحیح البخاری 2/767 حدیث 2088.
[7]- صحیح مسلم 4/2193 حدیث 2858.
[8]- کتاب قالوا عن الاسلام، دکتر عماد الدین خلیل.
[9]- سنن الترمذی 5/90 حدیث 2754.
[10]- مستشرق آمریکایی، از کتاب (قالوا عن الاسلام) دکتر عماد الدین خلیل ص 95-96.
[11]- محقق انگلیسی، مدرک دکترای خود را در شریعت و فلسفه و لاهوت گرفته است. نقل از کتاب قالوا عن الاسلام دکتر عماد الدین خلیل.
[12]- بزرگترین دعوتگر نصرانیت در کانادا که اسلامش را اعلان کرد و به بزرگترین دعوتگر مسلمان در کانادا مشغول شد، از مبشران کوشای دعوت به نصرانیت بود و از جمله کسانی است که اطلاعات زیادی نسبت به کتاب مقدس Bible دارد.
[13]- کتاب: قالوا عن الاسلام، دکتر عماد الدین خلیل ص 123.
[14]- دانشمندی آمریکایی است که دارای مدارک علمی متعددی است. در سال 1972 مدرک دکترای نجوم را از دانشگاه برنسون گرفته است. همچنین در مراکز تحقیقاتی و رصدخانه‌ها به فعالیت پرداخته است. او یکی از دانشمندان بر جسته فیزیک تطبیقی می‌باشد. به نقل از کتاب: قالوا عن الاسلام دکتر عماد الدین خلیل.
[15]- ما مسلمانان معتقدیم که هیچ کس هم شأن رسول الله ص نیست بلکه ایشان در همه جنبه‌ها از همگان برترند.
[16]- کتاب: قالوا عن الاسلام دکتر عماد الدین خلیل ص 124.
[17]- منتقد انگلیسی و استاد مطالعات اسلامی و شمال آفریقا در دانشگاه‌های آمریکا در زمینه تحققات آسیایی در سان فرانسیسکو (1953)، کتاب ماذا قالوا عن الاسلام / دکتر عماد الدین خلیل

دسته‌ها
سیرت

چرا بايد محمد (ص) را فرستاده خدا بدانيم؟

چرا بايد محمد (ص) را فرستاده خدا بدانيم؟

تصدیق رسالت پیامبر (ص) و عمومیت آن برای تمامی بشریت، پس رسالت وی فقط به قوم و زمان خودش محدود نبوده است. بلکه رسالتی عام و غیر محدود به مکان و زمان تا زمان برپایی قیامت است، خداوند تعالی می‌فرماید: ﴿تَبَارَکَ الَّذِي نَزَّلَ الْفُرْقَانَ عَلَى عَبْدِهِ لِيَکُونَ لِلْعَالَمِينَ نَذِيرًا). (الفرقان: 1).
«زوال ناپذير و پر بركت است كسى كه قرآن را بر بنده‏اش نازل كرد تا بيم‏دهنده جهانيان باشد».
اعتقاد به عصمت پیامبر (ص) در آنچه که از پروردگار ابلاغ می‌کند. زیرا خداوند می‌فرماید: (وَمَا يَنطِقُ عَنِ الْهَوَى(3) إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحَى(4)). (النجم: 3 ـ4).
«و هرگز از روى هواى نفس سخن نمى‏گويد! آنچه مى‏گويد چيزى جز وحى كه بر او نازل شده نيست!».
اما در بقیه امور، او یک انسان است و در قضایا و احکام پیامبر (ص) طبق نظر خودشان درباره آن اجتهاد می‌کردند و می‌فرمودند: «إنَّكم تختصمون إليَّ ولعل بعضكم أن يكون ألحن بحجته من بعض فأقضي له على نحو مما أسمع منه، فمن قطعت له من حق أخيه شيئاً فلا يأخذه، فإنما أقطع له قطعة من نار».
«شما برای رفع نزاع نزد من می‌آیید، شاید دلیل بعضی از شما از دیگری قوی‌تر باشد و من به نسبت آنچه که می‌شنوم به نفع او حکم می‌کنم، پس کسی که برای او از حق برادرش چیزی جدا کردم آن را بر ندارد. زیرا که من برای او تکه‌ای از آتش را جدا کرده‌ام»[1].
اعتقاد به اینکه بعثت پیامبر (ص) رحمتی برای تمام مردم است خداوند می‌فرمایند: ﴿وَمَا أَرْسَلْنَاکَ إِلَّا رَحْمَةً لِّلْعَالَمِينَ) (الأنبیاء: 107).
«[ای پیامبر!] ما تو را جز به عنوان رحمت جهانیان نفرستاده‌ایم».
بی‌تردید کلام پروردگار کاملاً صحیح و درست است. زیرا او به معنای کامل کلمه، رحمتی برای جهانیان بود.
بندگان را از عبادت بندگان به سوی عبادت پروردگار بندگان هدایت کرد، و از ظلم ادیان به عدل اسلام، و از محدودیت دنیا به وسعت آخرت راهنمایی کرده است.
4. اعتقاد قاطع به اینکه او آخرین پیامبران و بهترین آنهاست، و بعد از او هیچ رسول و نبی دیگری وجود ندارد. زیرا خداوند می‌فرماید: ﴿مَّا کَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِّن رِّجَالِکُمْ وَلَکِن رَّسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِيِّينَ وَکَانَ اللَّهُ بِکُلِّ شَيْءٍ عَلِيمًا). (الأحزاب: 40).
«محمد (ص) پدر هيچ يك از مردان شما نبوده و نيست; ولى رسول خدا و ختم‏كننده و آخرين پيامبران است; و خداوند به همه چيز آگاه است!».
همچنین پیامبر (ص) می‌فرماید: «فضلتُ على الأنبياء بست: أعطيتُ جوامع الكلم، ونصرتُ بالرعب، وأحلتْ لي الغنائم، وجعلتْ لي الأرض مسجداً وطهوراً، وأرسلتُ إلى الخلق كافة، وختم بي النبيون».
«من در شش امر بر پیامبران دیگر فضیلت دارم. به من فصاحت در کلام داده شده است. و به وسیله ترس کمک شده‌ام. غنایم برای من حلال شده‌اند. زمین برای من مسجد و پاک قرار داده شده است. من برای تمام جهانیان فرستاده شده‌ام و من خاتم پیامبران هستم»[2].
اعتقاد کامل به اینکه دین توسط پیامبر (ص) کامل شده و تمام شده و مجالی برای اضافه و یا کم کردن از آن وجود ندارد، خداوند عز وجل می‌فرمایند: ﴿الْيَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِينَکُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْکُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَکُمُ الإِسْلاَمَ دِينًا فَمَنِ اضْطُرَّ فِي مَخْمَصَةٍ غَيْرَ مُتَجَانِفٍ لِّإِثْمٍ فَإِنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ). (المائده: 3).
«امروز، دين شما را كامل كردم; و نعمت خود را بر شما تمام نمودم; و اسلام را به عنوان آيين (جاودان) شما پذيرفتم- اما آنها كه در حال گرسنگى، دستشان به غذاى ديگرى نرسد، و متمايل به گناه نباشند، (مانعى ندارد كه از گوشتهاى ممنوع بخورند;) خداوند، آمرزنده و مهربان است».
اندیشمند انگلیسی Kwelem[3] در کتابش (العقیده الاسلامیه) ص 119-120 در این باره می‌گوید: «احکام قرآن علاوه بر این که در بر گیرنده قوانین مدنی، تجاری، جنگی، قضایی، جنایی و جزایی می‌باشد، همچنین قانونی دینی است که همة امور دینی و زندگی دنیوی براساس آن تنظیم شده است. خویشتن‌داری، سلامت جسمی، حقوق مردم، حقوق فردی، منافع فردی و اجتماعی فضایل اخلاقی، اشتباهات و قصاص در دنیا تا قصاص در آخرت و … همه را شامل می‌شود. بر این اساس قرآن از نظر مادی با کتاب‌های مقدم مسیحیت که در آنها چیزی از اصول دینی نیامده است. بلکه غالباً مملو از داستان‌ها و خرافات و سردرگمی بزرگ در امور عبادی و … می‌باشند که همه آنها غیر معقول و بی‌فایده هستند، تفاوت دارد».
6. اعتقاد کامل به اینکه پیامبر (ص) امانتی که از طرف خداوند تعالی به او سپرده شده بود به بهترین شیوه ادا کرد و رسالتش را ابلاغ و امتش را نصیحت کرد و مردم را به سوی نیکی دعوت کرد و به آن دستور داد و از آنچه که شر بود، منع کرد و با آن مبارزه نمود. پیامبر (ص) در حجه الوداع در میان هزاران مسلمان فرمودند: «ألا هل بلغت؟ قالوا: نعم قال: اللهم فاشهد».
«آگاه باشید آیا [امانت دین را] ادا کردم؟» مردم گفتند: آری، فرمودند: «خداوندا شاهد باش»[4].
اعتقاد به اینکه شریعتی که بر او نازل شده مورد قبول خداوند است و نباید بعد از بعثت او، خداوند به روشی غیر از آن عبادت شود. زیرا خداوند جز آن، آیین دیگری را نمی‌پذیرد. و بشریت براساس آن محاسبه می‌شوند، خداوند می‌فرمایند: ﴿وَمَن يَبْتَغِ غَيْرَ الإِسْلاَمِ دِينًا فَلَن يُقْبَلَ مِنْهُ وَهُوَ فِي الآخِرَةِ مِنَ الْخَاسِرِينَ). (آل‌عمران: 85).
«و هر كس جز اسلام (و تسليم در برابر فرمان حق،) آيينى براى خود انتخاب كند، از او پذيرفته نخواهد شد; و او در آخرت، از زيانكاران است».
اطاعت کردن از پیامبر (ص) خداوند می‌فرمایند: ﴿وَمَن يُطِعِ اللّهَ وَالرَّسُولَ فَأُوْلَئِکَ مَعَ الَّذِينَ أَنْعَمَ اللّهُ عَلَيْهِم مِّنَ النَّبِيِّينَ وَالصِّدِّيقِينَ وَالشُّهَدَاء وَالصَّالِحِينَ وَحَسُنَ أُولَئِکَ رَفِيقًا). (النساء: 69).
«و كسى كه خدا و پيامبر را اطاعت كند، (در روز رستاخيز،) همنشين كسانى خواهد بود كه خدا، نعمت خود را بر آنان تمام كرده; از پيامبران و صديقان و شهدا و صالحان; و آنها رفيقهاى خوبى هستند!» .
این امر با اجرای اوامر الهی و اجتناب از نواهی پروردگار به دست می‌آید. خداوند می‌فرماید: ﴿سَبَّحَ لِلَّهِ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ وَهُوَ الْعَزِيزُ الْحَکِيمُ). (الحشر: 7).
«آنچه را رسول خدا براي شما آورده بگيريد (و اجرا كنيد) و آنچه نهي كرده خوداري نمائيد، و از (مخالفت) خدا بپرهيزيد كه خداوند كيفرش شديد است».
خداوند، نتیجه نافرمانی از پیامبر (ص) را بیان کرده‌اند: (وَمَن يَعْصِ اللّهَ وَرَسُولَهُ وَيَتَعَدَّ حُدُودَهُ يُدْخِلْهُ نَارًا خَالِدًا فِيهَا وَلَهُ عَذَابٌ مُّهِينٌ). (النساء: 14).
«و آن كس كه نافرمانى خدا و پيامبرش را كند و از مرزهاى او تجاوز نمايد، او را در آتشى وارد مى‏كند كه جاودانه در آن خواهد ماند; و براى او مجازات خواركننده‏اى است».
راضی بودن به داوری و حکم پیامبر (ص) و عدم اعتراض به شریعت و سنت‌های ایشان، خداوند می‌فرماید: ﴿Ÿفَلاَ وَرَبِّکَ لاَ يُؤْمِنُونَ حَتَّىَ يُحَکِّمُوکَ فِيمَا شَجَرَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ لاَ يَجِدُواْ فِي أَنفُسِهِمْ حَرَجًا مِّمَّا قَضَيْتَ وَيُسَلِّمُواْ تَسْلِيمًا) (النساء: 65).
«به پروردگارت سوگند كه آنها مؤمن نخواهند بود، مگر اينكه در اختلافات خود، تو را به داورى طلبند; و سپس از داورى تو، در دل خود احساس ناراحتى نكنند; و كاملا تسليم باشند».
همچنین باید شریعت و احکام وی بر هر قانون و احکام و نظام دیگری مقدم دانست خداوند می‌فرمایند: (أَفَحُکْمَ الْجَاهِلِيَّةِ يَبْغُونَ وَمَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللّهِ حُکْمًا لِّقَوْمٍ يُوقِنُونَ﴾. (المائده: 50).
«آيا آنها حكم جاهليت را (از تو) مى‏خواهند؟! و چه كسى بهتر از خدا، براى قومى كه اهل يقين هستند، حكم مى‏كند؟!».
پیروی کردن از سنت پیامبر (ص) خداوند متعال می‌فرمایند: ﴿قُلْ إِن کُنتُمْ تُحِبُّونَ اللّهَ فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْکُمُ اللّهُ وَيَغْفِرْ لَکُمْ ذُنُوبَکُمْ وَاللّهُ غَفُورٌ رَّحِيمٌ﴾. (آل‌عمران: 31).
«بگو: «اگر خدا را دوست مى‏داريد، از من پيروى كنيد! تا خدا (نيز) شما را دوست بدارد; و گناهانتان را ببخشد; و خدا آمرزنده مهربان است».
اطاعت از پیامبر، عمل کردن براساس روش ایشان و اسوه قرار دادن ایشان خداوند متعال می‌فرمایند: (لَقَدْ کَانَ لَکُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِّمَن کَانَ يَرْجُو اللَّهَ وَالْيَوْمَ الْآخِرَ وَذَکَرَ اللَّهَ کَثِيرًا). (الأحزاب: 21).
«مسلما براى شما در زندگى رسول خدا سرمشق نيكويى بود، براى آنها كه اميد به رحمت خدا و روز رستاخيز دارند و خدا را بسيار ياد مى‏كنند».
لازمة پیروی از رسول الله (ص) آشنایی و تحقیق در زندگی ایشان می‌باشد، تا به این وسیله اقتدا به ایشان کامل شود. زین‌العابدین ـ علی بن حسین بن علی بن ابی طالب y می‌گوید: ما داستان جنگ‌های پیامبر (ص) را یاد می‌گرفتیم همانطور که به یاد گرفتن سوره‌ای از قرآن می‌پرداختیم[5]. و جنگ‌ها قسمتی از زندگی پیامبر (ص) می‌باشد.
7. قرار دادن پیامبر(ص) در همان رتبه‌ای که خداوند او را قرار داده است پس دربارة ایشان نباید افراط یا تفریط کرد. پیامبر (ص) می‌فرمایند: «لا تطروني كما أطرت النصارى ابن مريم فإنما أنا عبده فقولوا عبد الله ورسوله». «مرا بالاتر از حق خودم قرار ندهید چنانکه نصارى ابن مريم را (اله) قرار دادند، بلكه من بنده خدايم، پس بگوييد: بنده و رسول خدا»[6].
دعا برای پیامبر (ص) هنگام یاد کردن از ایشان، خداوند می‌فرمایند:(إِنَّ اللَّهَ وَمَلَائِکَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَى النَّبِيِّ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَيْهِ وَسَلِّمُوا تَسْلِيمًا). (الأحزاب: 56). «خدا و فرشتگانش بر پيامبر درود مى‏فرستد; اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد، بر او درود فرستيد و سلام گوييد».
پیامبر (ص) فرموده‌اند: «البخيل الذي من ذكرت عنده فلم يصل علي»: «بخیل کسی است که من نزد او یاد، شوم اما او بر من درود نفرستد»[7].
دوست داشتن و احترام گذاشتن به پیامبر (ص) و برتری دادن محبت به ایشان بر دیگران، زیرا که بعد از خداوند فضیلت هدایت مردم به دین حقی که گردن نهادن به آن باعث سعادت دنیا و آخرت می‌شود، از آن ایشان است.
خداوند می‌فرمایند: (قُلْ إِن کَانَ آبَاؤُکُمْ وَأَبْنَآؤُکُمْ وَإِخْوَانُکُمْ وَأَزْوَاجُکُمْ وَعَشِيرَتُکُمْ وَأَمْوَالٌ اقْتَرَفْتُمُوهَا وَتِجَارَةٌ تَخْشَوْنَ کَسَادَهَا وَمَسَاکِنُ تَرْضَوْنَهَا أَحَبَّ إِلَيْکُم مِّنَ اللّهِ وَرَسُولِهِ وَجِهَادٍ فِي سَبِيلِهِ فَتَرَبَّصُواْ حَتَّى يَأْتِيَ اللّهُ بِأَمْرِهِ وَاللّهُ لاَ يَهْدِي الْقَوْمَ الْفَاسِقِينَ). (التوبه: 24).
«بگو: «اگر پدران و فرزندان و برادران و همسران و طايفه شما، و اموالى كه به دست آورده‏ايد، و تجارتى كه از كساد شدنش مى‏ترسيد، و خانه هائى كه به آن علاقه داريد، در نظرتان از خداوند و پيامبرش و جهاد در راهش محبوبتر است، در انتظار باشيد كه خداوند عذابش را بر شما نازل كند; و خداوند جمعيت نافرمانبردار را هدايت نمى‏كند!».
پیامبر (ع) نتایج و فواید دوست داشتن ایشان را در کلامشان بیان کرده‌اند، زمانی که فردی از ایشان پرسید: ای رسول خدا قیامت چه موقع است؟ پیامبر (ع) فرمودند: «چه چیزی آماده‌ کرده‌ای؟» پس آن مرد شرمنده شد. سپس گفت: ای رسول خدا، روزه و نماز و صدقه زیادی آماده نکرده‌ام، ولی خدا و رسولش را دوست دارم، پیامبر (ع) فرمودند: «أنت مع من أحببت» «تو با کسی هستی که دوستش داری»[8].
همچنین پیامبر (ص) فرموده‌اند: «ثلاث من كن فيه وجد بهن حلاوة الإيمان: أن يكون الله ورسوله أحب إليه مما سواهما، وأن يحب المرء لا يحبه إلاَّ لله، وأن يكره أن يعود في الكفر بعد إذ أنقذه الله منه كما يكره أن يقذف في النار».
«سه چیز هستند که کسی آنها را داشته باشد شیرینی ایمان را در می‌یابد، اینکه خدا و رسولش نزد او از هرچیزی غیر از آن دو دوست داشتنی‌تر باشد. شخصی فقط به خاطر خدا دوست داشته باشد، از برگشتن به کفر بعد از آنکه خداوند او را از آن نجات داده بیزار باشد همانطور که متنفر است در آتش افکنده شود»[9].
دوست داشتن پیامبر (ص) مستلزم دوست داشتن کسانی است که ایشان آنها را دوست داشتند. مانند خانواده و اصحابش (رض) و از کسانی که پیامبر از آنها متنفر و بیزار بودند، بیزاری و برائت بجوییم همچنین فرد مومن باید دوست کسی باشد که ایشان به آنها کمک می‌کرد و دشمن کسی باشد که ایشان با آنها دشمنی می‌کرد. زیرا که پیامبر (ص) فقط به خاطر خدا کسی را دوست می‌داشتند یا آن را ناپسند می‌دانستند و از آن متنفر و بیزار بودند.
دعوت به دین پیامبر (ص) و تلاش برای انتشار آن در بین مردم و ابلاغ آن به کسانی که این دین به آنها نرسیده است و احیای روش پیامبر با حکمت و کلام نیکو به وسیله، آموزش دادن ناآگاهان، یادآوری غافلان و کمک عملی به جویندگان دین می‌باشد، خداوند می‌فرمایند: (ادْعُ إِلِى سَبِيلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَجَادِلْهُم بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ إِنَّ رَبَّکَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَن ضَلَّ عَن سَبِيلِهِ وَهُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِينَ). (النحل: 125).
«با حكمت و اندرز نيكو، به راه پروردگارت دعوت نما! و با آنها به روشى كه نيكوتر است، استدلال و مناظره كن! پروردگارت، از هر كسى بهتر مى‏داند چه كسى از راه او گمراه شده است; و او به هدايت‏يافتگان داناتر است».
پیامبر (ص) فرموده‌اند: «بلّغوا عني ولو آية»: «کلام مرا تبلیغ کنید حتی اگر یک آیه باشد»[10].
8. دفاع از پیامبر (ص) و روش ایشان از طریق نفی همه اموری که ایشان از آن مبرا هستند و به شخص ایشان نسبت داده می‌شود و روشن نمودن حقایق آن امور برای کسی که آنها را نمی‌داند. همچنین دفاع از سنت و دعوت ایشان با رد شبهه‌هایی که به آن نسبت داده می‌شود و قیام علیه دشمنان کینه‌توز اسلام.
9. پایبندی به روش پیامبر (ص) ایشان می‌فرمایند: «فعليكم بسنتي وسنة الخلفاء الراشدين المهديين وعضوا عليها بالنواجذ وإياكم ومحدثات الأمور فإنَّ كل محدثة بدعة وإنَّ كل بدعة ضلالة».
«شما را به گرفتن راه من و راه خلفاي راشدين ـ كه هدايت شده‌اند ـ تشويق می‌کنم، اين سفارش را با بن دندان عقل خـود بگيريد، و شما را از راه‌هاي نو و جديد كه برابر با راه من و خلفا نيست برحذر می‌دارم ؛ زيرا هر نو و جديدي (در دين) بدعت است، و هر بدعت گمراهي است، و هر گمراهي در آتش جهنم».
این تحقیق را با گفته شاعر فرانسوی «لامارتین»[11] به پایان می‌رسانیم، او درباره عظمت محمد (ص) می‌گوید: قبلاً برای هیچ انسانی اتفاق نیفتاده است که خواسته یا ناخواسته چنین مسئوولیت مهمی بر عهده انسانی گذاشته شده باشد، مسئوولیتی که بیش از طاقت انسان است، به وسیله آن به گمراهی‌هایی که مانعی میان انسان و آفریدگار پایان داد، و با آن خدا به انسان و انسان به خدا می‌رسد، و تفکر الهی به وسیله آن به استواری و قدسیت خود ـ در میان خدایان زشت بتی که در آن هنگام مردم آنها را می‌پرستیدند ـ باز می‌گشت، قبل از این سابقه نداشته که انسانی کاری را که بالاتر از قدرت بشر است با این وسایل ساده انجام دهد. زیرا او در تصور و اجرای این امر بزرگ به طور کلی به خودش اتکا کرد و در این کار جز تعداد اندکی از مردانی که به او ایمان آورده بودند، در این گوشه ناشناخته از صحرای پهناور، کسی به او کمک نکرد. همچنین سابقه نداشته که انسانی چنین انقلاب عظیم و همیشگی را در سراسر جهان به وجود آورد، زیرا بعد از گذشت کمتر از دو قرن از ظهور اسلام به وسیله ایمان و سلاح بر کل جزیره العرب سیطره پیدا می‌کند. سپس با نام خدا با سرزمین فارس و خراسان و بین‌النهرین و سوریه و حبشه و کل شمال آفریقا و تعدادی از جزایر دریای مدیترانه و اسپانیا و قسمتی از کشور فرانسه جنگ می‌کند.
اگر بزرگی هدف و کمبود وسایل و به دست آوردن نتایج شگفت معیارهای سه‌گانه نبوغ انسانی است، پس چه کسی می‌تواند جرات کند مردان بزرگ تاریخ جدید را با محمد (ص) مقایسه کند؟ این بزرگان که سلاحی را به وجود آوردند یا قوانین ساده‌ای را وضع کردند یا امپراطوری‌هایی را به وجود آوردند، در واقع جز ساختارهای مادی که بیشتر آنها در برابر دیدگانشان سقوط می‌کرد، چیزی خلق نکرده‌اند.
ولی این مرد نه تنها لشکرها و قوانین و شریعت‌ها و امپراطوری‌ها و ملت‌ها و سرزمین‌ها را به حرکت در آورد، بلکه با آن میلیون‌ها انسانی که در آن زمان ساکن یک سوم زمین بودند به تحرک واداشت و حتی بیشتر از آن خدایان و مقدسات و ادیان و افکار و اعتقادات و ارواح را به جنب‌وجوش در آورد و براساس هدایت کتابی که هر آیه از آیات آن قانونی را تنظیم می‌کند، ملتی روحانی را به وجود آورد که در آن اقوام به بهترین نوع از هر نژاد و رنگ و زبانی با هم مخلوط شدند، و در میان امت اسلامی صفتی زایل نشدنی از خود بر جای گذاشت و آن بیزاری از شرک به خداوند، عبادت خداوند یکتایی که چشم‌ها او را در نمی‌یابند، می‌باشد. بدین ترتیب پیروان محمد (ص) به وسیله پایبندی شدید به مخالفت بر ضد خدایان مزین و شرکی که آسمان را آلوده کرده بود، از دیگران متمایز شدند و وارد شدن یک سوم ساکنان زمین به دینش معجزه او است یا به عبارت دقیق‌تر نمی‌گوییم معجزه فرد است بلکه معجزه عقل است. دعوت به تفکر درباره خدای یگانه در میان اساطیر و خرافاتی که تلاش‌های کاهنان و خدمتگزاران بت‌ها به آن رسوخ کرده بود در حد خود معجزه‌ای است که توانست به سرعت تمام معابد بت‌پرستی را ویران کند و در یک سوم جهان آتشی بیفروزد. زندگی و اندیشه‌اش درباره جهان و انقلاب دلیرانه‌اش بر ضد خرافات و گمراهی‌ها در سرزمینش، شهامتش برای به مبارزه طلبیدن خشم بت‌پرستان، قدرت تحمل برای اذیت‌هایی که سیزده سال در مکه طول کشید، صبر او در مقابل ظلم و ستم قومش تا جایی که نزدیک بود قربانی آنها شود، همه اینها با استمرارش در گسترش دعوتش و جنگ علیه فساد اخلاقی و عادات جاهلی، ایمان عمیق به رستگاری، و آرامش وی هنگام سختی‌ها و تواضعش در لحظه پیروزی، بلند پروازی‌اش که بر پایه فکری واحد بود نه تلاشی در پی مقام و سلطنت، درود بی‌پایان، و مناجات او با پرودرگار، وفات و پیروزی‌اش بزرگ بعد از آن، همگی بر این امر دلالت می‌کند که ما در مقابل انسانی سرگردان و مدعی قرار نگرفته‌ایم. ما در برابر ایمان راسخ و عقیده‌ای ثابت قرار داریم اعتقادش به او قدرت داده تا دین را بر پا دارد. پس عقیده‌اش را بر دو مبدأ أساسی بنا نهاد، اینکه خداوند یکی است و غیر مادی و غیر محسوسی است، به وسیله اساس اول خدا را می‌شناسیم و با دومی با غیب ارتباط برقرار می‌کنیم. او فیلسوف، خطیب، قانونگذار، جنگجو، فاتح، اندیشمند، پیامبر و موسس دین عقلانی و عبادت بدون تمثال و بت، و رهبر بیست امپراطوری زمین، به اضافه امپراطوری روحی که حدودی ندارد می‌باشد، این محمد (ص) است، اگر در تمام معیارهایی که با آن عظمت انسان‌ها سنجیده می‌شود، نظری بیفکنیم. باید از خودمان بپرسیم، آیا شخصیتی با عظمت‌تر از محمد (ص) وجود دارد؟

وصلى الله على محمد وآله وصحبه وسلّم

پاورقی:
[1]- متفق علیه.
[2]- مسلم و ترمذی.
[3]- قالوا عن الاسلام دکتر عماد الدین خلیل.
[4]- متفق علیه.
[5]- البدایه والنهایه، ابن کثیر 3/242.
[6]- الطبرانی.
[7]- ترمذی آن را روایت کرده است.
[8]- متفق علیه.
[9]- مسلم آن را روایت کرد.
[10]- بخاری آن را روایت کرد.
[11]- اسلام و مسیحیت: الفت عزیز الصمد.

دسته‌ها
اجتماعی و فرهنگی

پیام پیامبر صلی الله علیه و سلم به دختران حاضر

پیام پیامبر صلی الله علیه و سلم به دختران حاضر
از محمد باقر پور امینی

آغاز کلام
آیا پیام پیامبر(ص) ویژه مردان است؟ و آیا زنان هم مخاطب پیام پیامبر(ص) قرار می­گیرند؟
پیامبر اسلام همچون همه انبیاء با دو هدف، هدایت مردم را آغاز و دنبال نمودند:
۱- آشنا ساختن مردم با معارف الهی.
۲- کامل کردن عقاید و اخلاق جامعه.

یعنی تعلیم کتاب و حکمت از یک سو، و تزکیه نفوس مردم از سوی دیگر؛ آن گونه که قرآن می­فرماید:(یعلّمهم الکتاب و الحکمه و یزکیهم.) از این رو، می­توان رسالت پیامبر(ص) را اینگونه بیان داشت که:
آنحضرت صلی الله علیه و سلم برای تعلیم و تربیت و تزکیه آمدند تا در بخش علمی جامعه را به علوم الهی و صحیح رهنمون سازند ، و در بخش عملی، مردم را به طهارت روح برسانند. مخاطب چنین حرکت هدایت بخش، جان انسان خواهد بود نه بدن او. از این رو، زن و مرد هر دو همسان هم، مخاطب «پیام پیامبر» خواهند بود.
محور تعلیم و تعلّم جان آدمی است نه بدن و نه مجموع جان و بدن. آنکه عالم می­شود، روح است و روح، نه مذکّر و نه مونّث است. پس، آنچه که به کمال آدمی باز می‌گردد؛ همچون: مسائل علمی، اعتقادی و اخلاقی، در آن میان مرد و زن تفاوتی نیست. امَا چون از مسائل اجرائی و تقسیم کار سخن به میان می­آید، به دلیل خصوصیات طبیعی و بدنی هر یک، وظایف مشترک و مختص وجود دارد؛ لیکن تفاوت وظایف، نقشی در میزان تکامل آن دو نخواهد داشت.
زن همچون مرد، تکامل پذیر است و قرآن هر گاه از ارزش­های والای انسانی سخن می­گوید، از «زنان» همسان مردان یاد می­کند ، بدان حد که هر دو می­توانند به مقامات انسانی و معنوی دست یابند. و مقاماتی همچون: اسلام، ایمان، طاعت، راستگویی، شکیبایی، خداترسی، روزه­‌داری، خویشتن داری و یاد خدا، برای هر زنی قابل دست یابی است. طبیعی است که عمل صالح او نیز همچون مرد، پیامد و ره آوردی این دنیوی و اخروی خواهد داشت :
(من عمل صالحاً من ذکر او انثی و هو مؤمن فلنحیینّه حیاه طیبه و لنجزینّهم اجرهم باحسن ما کانوا یعملون)؛[۱] هر مرد و زن که کاری نیکو انجام دهند، اگر ایمان آورده باشند، زندگی خوش و پاکیزه‌­ای به او خواهیم داد و پاداشی بهتر از کردارشان.
با این مقدمه به طرح «پیام پیامبر به دختران مسلمان»، در چند محور ذیل می‌پردازیم:

بر دختر بودن خود ببالید.
وقتی باور غالب جامعه، «زن» را مایه ی عار می­دانست و از «دختر» نفرت داشت و حتی آن را زنده به گور می­ساخت؛ در چنین محیطی، «اسلام» جایگاه انسانی زن را احیاء کرده و او را ریحانه؛ یعنی شاخه گلی ظریف می­نامد. یکی از ارمغان­های زیبای پیامبر، شخصیت دادن به دختر و زن می­باشد. بدان حد که پیامبر(ص) می­فرمود :
ـ دختران، خجسته­‌اند و دوست داشتنی.
ـ بهترین فرزندان شما، دخترانتان می‌باشند.
ـ از خوش قدمی زن، این است که نخستین فرزندش دختر باشد.
ـ دختر خوب، فرزندی است مهربان، مددکار، مونس، با برکت و دور کننده حسرت.
ـ کسی که دختر دارد، مشمول نصرت و مدد و برکت و آمرزش خدا خواهد بود.
چون به نبیّ خاتم بشارت دختر می­دادند، می‌فرمود: گلی است که خدا، روزیش می‌دهد و تامین او با خداست.
بر خود ببالید و از آن دسته دخترانی باشید که پیامبر درباره ایشان فرمود:
چه خوب فرزندانی ­اند دختران محجوب!

از فرصتها سود جویید.
فرصت جوانی، یک غنیمت زود گذر است. پس تو را هر لحظه مرگ و رجعتی‌ست. مصطفی فرمود: دنیا ساعتی‌ست. زندگی کوتاه‌تر از آن است که دست کم گرفته شود. پیامبر اعظم(ص) می فرمود :
در قیامت برای هر روز از ایام عمر بندگان، ۲۴ پرونده به تعداد ساعت های شبانه روز، گشوده می­شود؛
(بنده) پرونده‌ای را پر از روشنی و سرور می‌یابد و از دیدنش چنان شادی و فرح به وی دست می دهد که اگر بر دوزخیان تقسیم شود، احساس کردن رنج آتش را از آنان باز می دارد، و این ساعتی است که پروردگارش را در آن اطاعت کرده است.
سپس پرونده‌ای دیگر گشوده می‌شود و (بنده) آن را تاریک، بدبو و ترس آور می­بیند و از مشاهده­ اش چنان بی تابی و ترس به وی دست می دهد که اگر بر بهشتیان تقسیم گردد، خوشی را از آنان باز ستاند، و این لحظه‌ای است که پروردگارش را در آن نافرمانی کرده است.
سپس پرونده‌ای دیگر برایش گشوده می‌شود و آن را تهی می‌بیند، نه چیزی در آن است که او را شادمان کند و نه چیزی که ناراحتش سازد، و این ساعتی است که خوابیده و یا به کارهای مباح دنیایی سرگرم بوده است؛ آنگاه به جهت از دست دادن این لحظه ها، احساس حسرت و تأسف به وی دست می دهد؛ چرا که می‌توانست آن را از نیکی‌های بی‌شمار پر سازد. و این سخن خداوند « آن(روز)، روز حسرت خوردن است.» بدین نکته اشاره دارد.
لحظات زندگی را جدّی بگیرید و فرصت جوانی را دریابید؛ «جوانی» یک نسیم رحمت است.آن گونه که پیامبر(ص) می فرمود :
«انّ لربّکم فی‌ایّام دهرکم نفحات ألا فتعرضوا لها؛ در ایّام زندگیتان نسیم‌های رحمتی می‌‌وزد مراقب باشید خود را در معرض آن قرار دهید»

حیا را پاس دارید.
«حیا» سرچشمه همه زیبایی­هاست و در فقدان حیا، هیچ کار زیبایی انجام نمی­شود و هیچ کار زشتی ترک نمی­شود. پیامبر(ص) می‌فرمود:
«الاسلام عریان فلباسه الحیاء؛ اسلام، عریان است و حیا، لباس آن است.»
حیا همان دگرگونی حال و انکسار و دوری گزینی از کار زشت است؛ به خصوص آنکه انسان احساس کند که ناظری او را می‌بیند. و آگاهی و نظارت خداوند، عامل برانگیختن حیا است. رسول خدا(ص) فرمود : «فاستحیوا الیوم أن یطَّلع الله علی شیء من أمرکم» شرم کنید امروز از اینکه خداوند از تمام امور شما، مطلع است..
بزرگترین سرمایه دختر و زن مسلمان «حیا» است که ثمره آن، مهار شهوت و تضمین عفّت او خواهد بود.
درنگ در نوع برخورد موسی علیه السلام با دختر شعیب علیه السلام و شیوه راه رفتن این دختر که با حیا آمیخته بود، نیز برای شما الهام بخش است.

پوشش مناسب را انتخاب کنید.
پیامبر اسلام صلی الله علیه و سلم بر پوشش زن در مقابل نامحرم و دوری از جلوه گری و خود نمایی اصرار می ورزید و قرآن، هم پای توصیه به مردان در دوری از چشم چرانی و رعایت پوشش بدن از نامحرم، به زنان نیز توصیه می کند که دیدگان خود را فرو خوابانند و عفّت پیشه کنند. به دو آیه ذیل دقت کنید:

۱:ای پیامبر! به همسران و دخترانت و زنان مومنان بگو: پوشش های بلند (جلباب) خود را بر خویش فرو افکنند.

۲: به زنان مؤمن بگو: دیدگان خود را فرو خوابانند و عفّت پیشه ساخته، دامن خود را از بیگانگان بپوشانند و زیور خویش را جز برای شوهران و سایر محارم، آشکار نکنند مگر آنچه پیدا است، و روسری‌های (خُمُر) خویش را به گریبان ها اندازند تا سر و گردن و سینه و گوش‌ها پوشیده باشد، و پاهایشان را به زمین نکوبند تا آنچه از زینت پنهان می‌کنند، معلوم شود.
درباره این دو آیه ، به چند نکته توجه کنید:

الف:جلباب، پوششی چادر مانند، گشاد و پارچه‌ای است و با روسری کوچک و خمار متفاوت است. جلباب همچون مقنعه ها و رو سری های بزرگ، سر و همه ی بدن را می‌پوشانیده است.
و خداوند در آیه نخست با بیان «جلباب»، به پوشاندن سر و گردن و بدن زنان اشاره دارد.

ب) خُمُر، جمع خِمار و به معنای روسری و سر پوش است و خداوند در آیه دوم از دختران و زنان مؤمن خواسته است که به وسیله خمار، سینه و گریبان (جَیب) خود را بپوشانند. مرحوم طبرسی درباره این آیه می‌نویسد : زنان مدینه،اطراف روسری‌های خود را به پشت سر می‌انداختند و سینه، گردن و گوش‌های آنان آشکار می‌شد. بر اساس این آیه، موظف شدند اطراف روسری خود را به گریبان‌ها بیندازند تا این مواضع نیز مستور باشد.
ابن عباس نیز در باره تفسیر این آیه می‌گوید : یعنی زن، مو، سینه، دور گردن و زیر گلوی خود را بپوشاند.

ج) قرآن در پاسخ به ضرورت پوشش نیز چنین می فرماید که: (ذلک أدنی أن یعرفن فلا یُؤذَین)؛ بدین وسیله شناخته می شوند (که دارای اصالت خانوادگی اند) پس با آزار و تعقیب (هوسرانان) رو به رو نمی‌شوند.

د) پیامبر به اسماء فرمود :« اسماء! وقتی زن بالغ شد، شایسته نیست که (در برابر نامحرم) جز صورت و دست‌هایش دیده شوند.

ه) پوشش اسلامی به معنای زندانی کردن و قرار دادن شما پشت پرده و در نتیجه، عدم مشارکت در فعالیت‌های اجتماعی نیست بلکه «پوشش» بدان معناست که شما به عنوان دختر و زنان مومن در معاشرت با مردان، بدن خود را بپوشانید و به جلوه­ گری و خودنمایی نپردازید و مشارکتتان در فعالیت­ها، بر اصول انسانی و اسلامی استوار باشد.
و. بسیاری از جامعه­ شناسان، حجاب زن را مقتضای طبیعی جامعه بشری معرفی کرده‌اند. مونتسکیو می­نویسد:
قوانین طبیعت حکم می­کند زن خوددار باشد؛ زیرا مرد، با تهوّر آفریده شده است و زن، نیروی خودداری بیش­تری دارد. بنابراین، تضادّ بین آنها را می­توان با «حجاب» از بین برد و بر اساس همین اصل، تمام ملل جهان معتقدند که زنان باید حیا و حجاب داشته باشند.

همواره دانش بجویید
همواره با دانش و علم مأنوس باشید؛ زیرا «خداوند درجه آنان که ایمان آوردند و آنان که از علم بهره­ مند شدند، بالا می­برد». هیچ وقت از یاد گیری و دانش آموزی خسته نشوید و به فکر فارغ التحصیلی نیفتید. این توصیه پیامبر(ص) را همواره به یاد داشته باشید که می­فرمود:
چهار چیز است که هر باهوش و خردمندی باید به آنها پایبند باشد؛ شنیدن دانش ، حفظ کردن، نشر دادن و عمل به دانش..
هر ظرفی وقتی چیزی در آن می­گذارند، گنجایش خود را از دست می­دهد مگر ظرف دانش که با افزودن آن، گنجایشش بیش­تر می­شود.
پیامبر(ص) می­فرمود: «زنان انصار، خوب زنانی هستند! شرم، مانع فقاهت آنان در دین نمی­شود..
بهترین مطالبی که شایسته است جوانان یاد بگیرند، چیزهایی است که در بزرگسالی مورد نیازشان باشد و بتوانند در زندگی اجتماعی از آموخته­ های دوران جوانی خود، استفاده نمایند.

قدردان والدین خود باشید
در خوبی کردن، کرنش و فروتنی به پدر و مادر خود، کوتاهی نکنید؛ خوشا به حال کسی که پدر و مادرش را نیکی کند!
شخصی درباره ی دوست داشتنی­ ترین کار از پیامبر سؤال کرد و آن حضرت نخست به «گزاردن نماز اوّل وقت» اشاره فرمود و آنگاه از «نیکویی به پدر و مادر » یاد کرد.
روزی خواهر رضاعی پیامبر اکرم(ص) به نزد آن حضرت آمد؛ وقتی به او نگریست، از او شادمان گشت و ملحفه ­اش را گسترد و او را بر آن نشاند. سپس روی کرد و با او سخن گفت و به صورتش خندید. آنگاه خواهرش برخاست و رفت و برادراش آمد. رسول خدا(ص) چنین احترامی به او نکرد. لذا به حضورش عرض شد: ای رسول خدا ! با خواهرش رفتاری کردی که با او در حالی که مرد است، چنین نکردی!؟ فرمود:
چون او نسبت به پدر و مادرش نیکوکارتر از برادرش بود..
این نکته نیر قابل توجه است:
شخصی به حضور پیامبر(ص) رسید و پیرامون نیکی به پدر و مادر از آن حضرت پرسش نمود، فرمود:
به مادر نیکی کن، به مادر نیکی کن، به مادر نیکی کن.
و یک بار فرمود : «به پدرت نیز نیکی کن.
پیامبر(ص) پیش از آنکه نیکی کردن به پدر را ذکر کند، با مادر آغاز نمود.
و شما ای دختران پیامبر! همواره به ارزیابی خود بپردازید، پیش از آنکه مورد نقد دیگران قرار گیرید، و پیام رسول مهربانی را پاس بدارید.
والسلام

منبع:توحید آنلاین

دسته‌ها
سیرت

ویژگی‌های پیامبر(ص)

ویژگی‌های پیامبر(ص)

دکتر مصطفی سباعی/مترجم: محسن شیخی

با مردم همچون پیامبری بزرگوار و رهبری محبوب و متواضع رفتار می کرد، بزرگواری که بزرگیش از اخلاق و رفتارش بود نه از جاه و مقام و نفوذش. همیشه و در تمام مراحل دعوتش پیامبری متواضع بود، چه هنگامی که مورد ظلم و ستم قرار گرفته بود و چه بعد از غلبه و پیروزی و چه درزمانی که تنها بود، و چه در وقت مشکلات و سختی ها و چه در قله افتخار و پیروزی حتی بعد از این که بر جزیرة العرب غلبه یافت و همه از او فرمانبرداری می کردند…

ویژگی های اخلاقی پیامبر(ص)
درباره ویژگی های ایشان گفته اند: ظاهری تابناک و چهره ای نورانی داشت، دارای نوری بود که وی را برتری می بخشید، گام هایش در حد نیاز بود و آرام و با وقار با قدم های استوار راه می رفت، چشمانش را پایین می انداخت و به زمین بیشتر ازآسمان خیره می شد. وقتی با کسی روبرو می شد در سلام کردن از او پیشی می گرفت، بدون نیاز صحبت نمی کرد، سخنش را با نام خدا آغاز و با نام خدا به پایان می برد، سخنانش شمرده شمرده و قاطع بود و در سخنانش گزاف و نقصان راه نداشت، فصیح و بلیغ صحبت می کرد، بیهوده و یاوه نمی گفت و بی فایده لب به سخن نمی گشود، هرگز از غذایی بدگویی نمی کرد و هیچ وقت به خاطر امور دنیا و یا بخاطر شخص خودش خشمگین نمی شد و به خاطر خودش انتقام نمی گرفت، وقتی خوشحال بود چشمانش را پایین می انداخت و خنده هایش تبسم بود.
نیکو منظر ترین، زیبا روی ترین، بخشنده ترین و جوان مرد ترین مردمان بود، در بخشش از فقر نمی هراسید و هرگز از وی چیزی طلب نشد که جواب رد دهد و هرگز در بین دو امر مخیّر نشد مگر اینکه آسانترین آن دو را برمی گزید، البته در صورتی که نافرمانی خدا درآن نبود.
حضرت عایشه رضی الله عنها می گوید: اخلاقش قرآن بود.
حضرت علی(رض)  در توصیف پیامبر(ص) می گوید: هرکه وی را ناگهان می دید دچار ترس می شد و هرکس با او آشنا می شد دوستش می داشت.

زندگی شخصی پیامبر(ص)
در پوشیدن لباس و انتخاب غذا سخت نمی گرفت، هر لباسی که برایش دست می داد می پوشید، بیشتر از لباس معمول مردم استفاده می نمود. اما در صورت نیاز برای استقبال هیئت ها یا به مناسبت عید لباس خوب و مناسب می پوشید. از هر خوراکی که موجود بود می خورد. اگر گوشت و شیرینی بود تناول می کرد و یا اگرتنها نان و روغن یا سرکه بود از خوردن آنها امتناع نمی کرد و اگر هم خوراکی پیدا نمی شد گرسنه می خوابید و چه بسا از شدت گرسنگی سنگی بر شکمش می بست.  برای خواب هم از تشکی چرمی که لیف خرما درآن بود؛ استفاده می نمود، بر روی حصیری می نشست و چه بسا برای خوابیدن هم به آن بسنده می کرد.

زندگی پیامبر(ص) در منزل
در هم نشینی و هم صحبتی با همسرانش شیرین سخن بود، با آنان بسیار گفت وگو می کرد، اخلاق و منش آنان را می پذیرفت و حساسیت و روحیه خاص آنان را در نظر می گرفت و می فرمود: «خیرکم خیرکم لِأَهله».
{بهترین شما کسی است که با خانواده اش بهترین باشد}.
حضرت عایشه رضی الله عنها می گوید: هیچ وقت خانواده محمد(ص)  دو روز متوالی از نان گندمین سیر نشدند، گاهی یک ماه و گاهی دو ماه می گذشت اما در خانه ی ما آتش روشن نمی شد و خوراک ما تنها آب و خرما بود.
انس(رض)  می گوید: رسول خدا(ص) زرهش را درگرو می گذاشت تا مقداری جو برای خوراک خانواده اش تهیه کند.

کارکردن پیامبر (ص)  در منزل
ازحضرت عایشه رضی الله عنها درباره ی کار پیامبر در خانه پرسیدند: پیامبر(ص) درخانه چه کارهایی را انجام می داد؟ گفت: پیامبر انسانی همچون دیگر انسانها بود، کفش های خود راتعمیرمی کرد، لباس خود رامی دوخت، گوسفند خود رامی دوشید کارهایی که یک مرد در خانه انجام می دهد ایشان نیز انجام می داد و هنگامی که وقت نماز فرا می رسید از خانه بیرون می رفت.

رفتار پیامبر (ص) با یارانش
انس خادم رسول الله(ص) می گوید: ده سال برای پیامبرخدا(ص) خدمت کردم هرگز نگفتند: آه از دست تو و هرگز به خاطر کاری که کرده بودم، نگفتند: چرا چنین کرده ای؟ و هیچ وقت درباره کاری که انجام ندادم از من سوال نکرد که چرا انجام نداده ای؟ و در پرداخت مزد هیچ گاه ستمی روا نمی داشت.
حضرت عایشه رضی الله عنها می گوید: پیامبرخدا (ص)هیچگاه با زیر دستان خویش به تندی رفتار نمی کردند و هیچ وقت زنان و خدمتکاران خودشان را تنبیه نکردند.
ابوهریره (رض)نقل می کند که: بارسول خدا(ص)  به بازار رفتیم تا شلواری بخرد، فروشنده خواست دستان پیامبر را ببوسد ولی پیامبر دستش را عقب کشید و او را از کارش منع کرد و فرمود: (این کار را عجم ها در مقابل پادشاهانشان انجام می دهند، من پادشاه نیستم، من مردی از میان شما هستم) شلوار را برداشت. من خواستم آن را برای پیامبر بردارم ولی اجازه نداد و فرمود: برای حمل هر چیزی صاحبش سزاوارتراست.
پیامبرخدا(ص)  یک بار با گروهی در سفری بودند؛ وقت غذا فرا رسید، خواستند تا گوسفندی برای خوراکشان آماده کنند، یکی از آنان گفت: سربریدنش با من! دیگری گفت من هم پوستش رامی کنم. سوّمی هم گفت: پختنش هم با من. پیامبر(ص) نیز فرمودند من هم هیزم جمع می کنم، گفتند ای رسول خدا، ما کار تو را هم انجام می دهیم. فرمود: می دانم شما کار من را هم انجام می دهید ولی من دوست ندارم خودم را از شما جدا کنم؛ زیرا خداوند دوست ندارد هیچکدام از بندگان او خود را از همراهانش جدا کند.
یکی از عادات حضرت محمد (ص) این بود که عذر خطا کار را می پذیرفت و هیچ کس را با نام ولقبی که بدش می آمد صدا نمی زد. اگر از کسی ناشایستی می دید یا می شنید بدون اینکه نام اورا بیاورد می فرمود: حال کسانی که چنین کنند چگونه است؟
وهم چنین پیامبر خدا (ص)  دوست نداشت کسی به خاطر او از جایش برخیزد، هرجا که خالی بود می نشست، به بازار میرفت و مردم را به امانتداری سفارش می نمود و آنان را از فریب و خیانت در معامله باز  می داشت.
یکی دیگر از عاداتش این بود با هرکس که در مجلس ایشان حضور می یافت چنان شاد و خنده رو بود که تصور می کرد محبوبترین فرد پیش پیامبر است. در امور سیاسی و جنگ و امور دنیا با صاحب نظران مشورت می کرد و به نظراتشان گوش می داد، اگرچه با آن مخالف هم بود.

خشیت و عبادت پیامبر(ص)
حضرت محمد (ص) مراقبت و نظارت خدا را بسیار احساس می کرد و ترس الهی در دل مبارکشان بسیار نمو داشت.
ایشان بیشتر اوقات خویش را به عبادت الله سپری می نمود، شب ها بیدار و درحال رکوع و سجده بود. عایشه صدیقه رضی الله عنها در این باره به او می گوید: چرا این همه عبادت می کنی در حالی که خداوند گناهان پیشین و پسین را برای تو آمرزیده است؟ در پاسخ می فرماید: آیا بنده سپاسگذاری نباشم؟
حضرت محمد (ص)  خدا را بسیار یاد می کرد، خوردن، نوشیدن، نشستن، برخواستن و شروع تمام کارهایش با نام خدا بود و هرگز از راز و نیاز با خدا خسته نمی شد. نمونه های زیر از جمله دعاهای ایشان است:
«اللَّهُمَّ إِنّي أعوذ بِکَ مِن عِلمٍ لا یَنفَعُ وعَمَلٍ لایُرفَع ودُعاءٍ لایُسمَع»
پروردگارا! از علمی که بهره نرساند و از عملی که پذیرفته نشود و ازدعایی که مستجاب نگردد به تو پناه می برم.
«اللّهُمَّ إِنّی أسألُکَ مِن الخَیرکُلِّهِ، ما عَلِمتُ مِنهُ ومَا لم أعلَمُ وأعوذُ بِکَ مِن الشَّرِّ کُلِّه، مَا عَلِمتُ مِنهُ وَمَا لَم أعلَم».
پروردگارا! من هر خیری را از تو طلب می کنم، چه آن چه که می دانم و چه آنچه که نمی دانم و پروردگارا از هر شری به تو پناه می برم، چه آنچه که خود می دانم و چه آنچه که خود نمی دانم.
«اللَّهُمَّ إِنّی أعوذ بِکَ مِن زَوالِ نِعمَتِکَ وتَحَوُّلِ عافِیَتِکَ وفجاءَةِ نَقمَتِکَ وجَمیعِ سَخَطک».
پروردگارا! از نیست شدن نعمتت و دگرگونی عافیتت و عذاب ناگهانی ات و همه خشمت به تو پناه می برم.
«اللّهُمَّ إِنِّی أعُوذ بِکَ مِن مُنکرَاتِ الأخلاقِ والأَعمَالِ وَالأهوَاءِ والادواء».
پروردگارا! از اخلاق زشت، کردار نا پسند، هوای نفس و درد و رنج ناگوار به تو پناه می برم.

توجه پیامبر (ص) به ورزش و بهداشت
پیامبر (ص) درونی پاک داشت و به روی زندگی می خندید. باحضرت عایشه رضی الله عنها مسابقه می داد، با (رکانه) کشتی می گرفت، بازی حبشیان را در جشنهایشان تماشا می کرد. به لباس و بهداشت شخصی خود هم خیلی توجه می کرد، بسیار استحمام می نمود و خود را معطر می کرد، اگر از راهی می گذشت مردم از بوی خوش او می فهمیدند که پیامبر (ص)از آنجا گذشته است و اگرکسی با ایشان دست می داد بوی خوش او را تا مدتی بر دستان خود احساس می کرد.
مزاح و شوخی پیامبر(ص)
پیامبر (ص) شوخی سالم را دوست می داشت و به لطیفه زیبا می خندید و با یارانش شوخی می کرد، ولی شوخیش راستی و حقیقتی بود.
پیرزنی از انصار پیش پیامبر (ص) آمد و گفت: دعا کن که خداوند مرا بیامرزد.
پیامبرفرمود: مگر نمی دانی پیرزن وارد بهشت نمی شود؟ پیرزن شروع به گریستن کرد، پیامبر (ص) خندید و فرمود: درآن روز تو دیگر پیرنیستی. مگر سخن خدا را نخوانده ای که:
«ما آنان را پدید آورده ایم چه پدید آوردنی! و ایشان را دوشیزه گردانیدیم. شوی دوست و همسال».
روزی صحرا نشینی پیش پیامبر (ص) آمد و از پیامبر خواست برای سفری که در پیش دارد شتری به او بدهد، پیامبرفرمود: من تو را بر بچه شتری سوار می کنم، گفت: من بچه شتر را چه کارکنم؟ فرمود: مگر شتر بجز بچه چیز دیگری می زاید؟
زنی به اسم (اُم ایمن) برای نیاز شوهرش پیش پیامبر آمد و پیامبر(ص)از او پرسید: همسرت چه کسی است؟ گفت: فلانی. فرمود همان که درچشمش سفیدی هست؟ گفت: ای رسول خدا در چشمش سفیدی نیست! فرمود : چرا در چشمش سفیدی است! آن زن زود به نزد همسرش برگشت و به چشمان او خیره شد. شوهرش پرسید: چه کار داری؟ گفت: پیامبر به من فرمود که در چشم تو سفیدی هست، گفت: آیا نمی بینی سفیدی چشمم از سیاهی آن بیشتر است؟
جابر بن عبد الله می گوید: یک بار خدمت پیامبر (ص) رفتم، دیدم که حسن و حسین بر پشتش سوار شده بودند و پیامبر (ص) با چهار دست و پا راه می رفتند و می فرمودند: شتر شما چه شترخوبی است!
یکی از یاران پیامبر (ص) به نام نعیمان بسیار اهل شوخی و شیرین سخن بود و با رسول خدا (ص) شوخی می کرد، یکی از شوخی هایش این بود که هروقت وارد مدینه می شد چیزی می خرید و برای پیامبر (ص)  می برد و می گفت: ای رسول خدا، این را برای تو هدیه آورده ام. ناگهان صاحبش می آمد و پولش را از نعیمان طلب می کرد و نعیمان او را پیش پیامبر می برد و می گفت: پول جنسش را بدهید. پیامبر (ص) می فرمود: مگر تو آن را برای من هدیه نیاورده بودی؟ و می گفت: به خدا پول آن را نداشتم ولی دوست داشتم که توآن را بخوری. پیامبر می خندید و دستورمی داد که پولش را به او بدهند.

فروتنی و گذشت پیامبر(ص)
با مردم همچون پیامبری بزرگوار و رهبری محبوب و متواضع رفتار می کرد، بزرگواری که بزرگیش از اخلاق و رفتارش بود نه از جاه و مقام و نفوذش. همیشه و در تمام مراحل دعوتش پیامبری متواضع بود، چه هنگامی که مورد ظلم و ستم قرار گرفته بود و چه بعد از غلبه و پیروزی و چه درزمانی که تنها بود، و چه در وقت مشکلات و سختی ها و چه در قله افتخار و پیروزی حتی بعد از این که بر جزیرة العرب غلبه یافت و همه از او فرمانبرداری می کردند.
هنگامی که خداوند مکه را برای او گشود و سپاه قریش پس از بیست و سه سال جنگ و دشمنی در برابرش به زانو درآمدند، درحالی وارد مکه شد که سرش را به نشانه تواضع در برابر خداوند و ستایش به درگاه او پایین انداخته بود.
مردان قریش ترسان پیش او آمدند. یکی از آنان پاهایش از ترس می لرزید. پیامبر(ص)  به او فرمود: راحت باش! من فرزند همان زن قریش هستم که گوشت خشک شده می خورد!
رسول خدا (ص) به سخنان برده، پیرزن، بیوه و بینوا به دقت گوش می داد. در سر راه برای هرکس که قصد صحبت با وی را داشت توقف می کرد و هر که را می دید با او دست می داد و دستش را رها نمی کرد تا موقعی که آن شخص دستش را رها می کرد. به یارانش سر می زد، از بیماران عیادت می نمود، در تشییع جنازه آنان شرکت می کرد، به مشکلاتشان گوش می داد و در غم و شادیهایشان شریک بود.

مهربانی و دلسوزی پیامبر(ص)
ایشان با کودکان و زنان و بینوایان خیلی مهربان بود. یک بار در نماز گریه بچه ای را شنید که مادرش پشت سر او مشغول نمازبود، نمازش را کوتاه کرد. در یکی از جنگها به جنازه زنی برخورد کرد؛ و سخت ناراحت شد و فرمود: مگر شما را از کشتن زنان منع نکرده بودم؟ این زن با شما نمی جنگید!
با حیوانات به حدی مهربان بود که ظرف آب را در جلوی گربه قرار می داد. یک بار شتر لاغری را دید؛ فرمود: در مورد این چهارپایان از خدا بترسید و آنها را سیر کنید. این ها همه نشانه های رحمت و مهربانی و دلسوزی حضرت محمد (ص) است که درون بزرگش را لبریز نموده بود.

همدردی پیامبر (ص) با مردم
فاطمه رضی الله عنها یک بار از رنج و زحمت کار منزل پیش ایشان شکایت برد و از پدر خواست خدمتکاری به او بدهد. پیامبر قبول نکرد و فرمود: در حالی که اهل صفه  شکمشان از گرسنگی به هم می پیچند، چطور می توانم خدمتکار به تو بدهم.

زهد و پارسایی پیامبر(ص)
روزی عمر فاروق (رض) پیش پیامبر (ص)  رفت؛ دید که ایشان بر روی حصیری دراز کشیده و جای حصیر بر پهلوی او نمایان است، به خانه پیامبر هم نگاه کرد به جز کیسه ای آویزان وکمی جو چیزی نیافت. عمر(رض)  شروع به گریستن کرد، پیامبر فرمود: ای پسر خطاب چه چیز تو را به گریه انداختپ؟ گفت: ای رسول خدا چگونه گریه نکنم! این از حصیری که بر پهلوی تو اثر نهاده و آن هم از خانه ات، تمامش همین است که می بینم و آن طرف پادشاهان ایران و روم در ناز و نعمت به سر می برند، درحالی که تو پیامبر خدا و فرستاده ی او هستی.
حضرت محمد (ص) فرمود: ای پسر خطاب، آیا در آن شکی داری؟ آنان کسانی هستند که همه چیز خود را در دنیا گرفته اند.
عبدالله بن مسعود(رض) هم درچنین وضعی خدمت پیامبرخدا (ص) رسید. به او گفت: چرا اجازه نمی دهی چیزی را برای شما بر روی حصیر بیندازم؟ فرمود: من را به دنیا چه کار؟ مثال من و دنیا، مثال مسافری است که در سایه درختی می نشیند و پس از اندکی استراحت آن جا را ترک می کند.

انفاق و بخشش پیامبر (ص)
بخشش و انفاق پیامبر (ص) حد و حدودی نداشت و هرگز چیزی را ذخیره و انبار نمی کرد و چه بسا قرض می گرفت تا آن را به نیازمندان ببخشد و در بخشش از فقر و تنگ دستی نمی هراسید. وقتی که حضرت محمد (ص) از دنیا رفت درهم و دیناری نداشت؛ در این باره هم می فرماید: ارث ما پیامبران به کسی نمی رسد و آن چه برجای بگذاریم صدقه است. یاران او تعبیر زیبایی ازاو داشتند، می گفتند: (پیامبر (ص) از باد وزنده بخشنده تر است).

عدالت و قاطعیت پیامبر (ص) در اجرای حق
پیامبر (ص) در برابرحق دوست و خویشاوند نمی شناخت، و همه پیش او یکسان بودند و همه در برابر خدا و شریعت مسئول اعمال خود بودند. زنی از قبیله بنی مخزوم که قومی صاحب نسب بودند مرتکب دزدی شد، خبربه پیامبر(ص) رسید و آن زن اعتراف کرد؛ نزدیکانش ترسیدند از اینکه پیامبر (ص) او را مجازات کند و رسوا شوند. پیش اسامه پسر زید رفتند –  مشهور بود که پیامبر (ص) اسامه(رض) و پدرش را بسیار دوست دارد – به او گفتند نزد پیامبر برای آن زن شفاعت کند. اسامه در این مورد با پیامبر صحبت کرد، پیامبر سخت ناراحت شد و فرمود: آیا برای اجرا نشدن حدی از حدود خداوند شفاعت می کنی؟ سپس مردم را جمع کرد و برای آنها خطبه ای ایراد نمود و فرمود: ای مردم، پیش از شما کسانی هلاک شدند به سبب اینکه اگر فرد مشهور و بزرگی از آنان دزدی می کرد او را رها می کردند و اگر ناتوان و ضعیفی مرتکب دزدی می شد؛ او را مجازات می کردند. قسم به خدا اگر دخترم (فاطمه) دزدی کرده بود دستش را قطع می کردم.
شجاعت پیامبر (ص) در جنگها
اوج این منظر شگفت انگیز در جنگ ها هنگامی نمایان می شد که ایشان خود فرماندهی جنگ ها را بر عهده می گرفت و در میدان کارزار فرو میرفت و مسلمانان را به جنگ در راه خدا و برای پیروزی رسالتی که بر عهده گرفته بود و بدان ایمان آورده بود تشویق می کرد.
ایشان هیچ وقت از میدان جنگ و نبرد فرار نکردند. حتی در جنگ احد وقتی که بیشتر مسلمانان شکست خورده بودند، ایشان ثابت قدم همچنان در برابر تیر باران دشمنان ایستاده بود و می جنگید و مبارزه می کرد.
در این باره علی(رض) که خود جنگ آوری بی باک بود، می گوید: وقتی که چشم ها به خون می نشستند و آتش جنگ زبانه می کشید ما به رسول خدا (ص) پناه می بردیم و هیچکدام از ما نزدیکتراز پیامبر (ص) به دشمن نبود.

عشق و علاقه پیامبر (ص) به ادای وظیفه و ابلاغ رسالتش
پیامبر از هیچ وسیله ای برای تبلیغ رسالتش فرو گذار نکرد و دشمنانش هم از هیچ وسیله ای برای بازداشتن ایشان از دعوتش دریغ نکردند، ولی با وجود آن همه نیرنگ و تهدید، همچنان ثابت قدم ایستادگی کرد و به عمویش آن جواب مشهور را داد که: قسم به خدا اگر خورشید را در دست راستم و ماه را در دست چپم قرار دهند که از این دعوت دست بردارم، هرگز رهایش نخواهم کرد تا این که خداوند آن را پیروز گرداند یا در راه آن کشته شوم.
هنگامی که صورت مبارکش در جنگ احد زخمی و دندان مبارکش شکسته شد، به او گفتند: چرا آنها را دعا نکردی؟ فرمود: من برای نفرین کردن برانگیخته نشده ام بلکه داعی خیر و رحمت هستم و فرمود: پروردگارا! قومم را بیامرز چون آنان نمی دانند

 

دسته‌ها
سیرت

کمالات ویژه ی پیامبر از نگاه قرآن

کمالات ویژه ی پیامبر از نگاه قرآن
نویسنده: ادریس قیصری باغچله

خاتمیت
یکی از ویژگی های پیامبر اسلام خاتمیت اوست خدای متعال فرموده اند:

« ‏ مَّا کَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِّن رِّجَالِکُمْ وَلَکِن رَّسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِیِّینَ وَکَانَ اللَّهُ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیماً ‏ »[احزاب /۴۰]محمد پدر نسبی هیچ یک از مردان شمانبوده بلکه فرستاده ی خدا واخرین پیغمبران است (ورابطه ی او با شما رابطه ی نبوت ورهبری است)بدین خاطر اوست که واپسین مقررات را وضع می کند تا انسانها برابر آنها راه بروند ومطابق با واپسین رسالت آسمانبرای زمینیان زندگی کنند. رسالتی که تبدیل وتغییری بعد از این در ان روی نمی دهد.[فی ظلال القرآن]

خاتم با فتحه ی تاء به معنی مهر که در پایان نوشته ها قرار می گیرد می باشد یعنی خداوند متعال با فرستادن پیامبر (ص)صحیفه ی رسالت پیامبران را ختم می کند از این جهت است که او را ختم المرسلین می خوانند. وهمچنین خاتم با کسره ی تاء به معنی انگشتری است یعنی پیامبرعظیم الشأن زیور تمام انبیا بوده است.

خاتمیت نشان می دهد که تا روز قیامت احدی بهتر وکامل تر از پیامبر اسلام نخواهد آمد زیرا اگر از وی یافت می شد حتما او به مقام خاتمیت می رسید نه رسول اکرم –صلی الله علیه وآله وسلم- وچون ان حضرت به نص قرآن خاتم پیامبران است پس افضل از وی وجود نخواهد یافت.

حامل کامل ترین کتاب وکامل ترین دین:
خداوند متعال می فرماید تمام کتابهای آسمانی زیر سیطره ی قرآن است.

«‏ وَأَنزَلْنَا إِلَیْکَ الْکِتَابَ بِالْحَقِّ مُصَدِّقاً لِّمَا بَیْنَ یَدَیْهِ مِنَ الْکِتَابِ وَمُهَیْمِناً عَلَیْهِ فَاحْکُم بَیْنَهُم بِمَا أَنزَلَ اللّهُ وَلاَ تَتَّبِعْ أَهْوَاءهُمْ عَمَّا جَاءکَ مِنَ الْحَقِّ لِکُلٍّ جَعَلْنَا مِنکُمْ شِرْعَهً وَمِنْهَاجاً وَلَوْ شَاء اللّهُ لَجَعَلَکُمْ أُمَّهً وَاحِدَهً وَلَکِن لِّیَبْلُوَکُمْ فِی مَا آتَاکُم فَاسْتَبِقُوا الخَیْرَاتِ إِلَى الله مَرْجِعُکُمْ جَمِیعاً فَیُنَبِّئُکُم بِمَا کُنتُمْ فِیهِ تَخْتَلِفُونَ ‏ »[مائده/۴۸]

بر تو(ای پیغمبر)کتاب(کامل وشامل قرآن)را نازل کردیم که(در همه ی احکام واخبار خود)ملازم حق وموافق ومصدق کتابهای پیشین(آسمانی) وشاهد(برصحت وسقم)وحافظ(اصول مسائل)آنها است. پس (اگر اهل کتاب از تو داوری خواستند)میان انان بر طبق چیزی داوری کن که خدا بر تو نازل کرده است. وبه خاطر پیروی از امیال وارزوی های ایشان ،از حق وحقیقتی که برای تو امده است روی مگردان.(ای مردم)برای هر ملتی از شما راهی (برای رسیدن به جقایق)وبرنامه ای(جهت بیان احکام)قرار داده ایم. اگر خدا می خواست همه ی شما (مردمان)را ملت واحدی می کرد(وبر یک روال ویک سرشت می سرشت،لذا راه وبرنامه ی ارشادی انان درهمه ی امکنه وازمنه یکی می شد)واما (خدا چنین نکرد)تا شما را در آنچه (از شرائع )به شما داده است بیازماید(وفرمانبردار یزدان وسرکش از فرمان خدای منان جدا ومعلوم شود).پس ( فرصت را در یابید)وبه سوی نیکی ها بشتابید(وبه جای مشاجره در اختلافات به مسابقه در خیرات بپردازید وبدانید که) جملگی بازگشتتان به سوی خدا خواهد بود واز انچه کا در آن اختلاف می کرده اید آگاهتان خواهد کرد.

قرآن آخرین شکل دین خدا است .واپسین مرجع در کار دینداری است. آخرین مرجع برنامه ی زندگی ،وقوانین مردمان،ونظام زندگی انان است .اصلا تعدیلی وتبدیلی بدان راه ندارد. بدین خاطر است که هرگونه اختلافی را باید بدین کتاب برگرداند نا در باره آن به قضاوت بپردازد،چه این اختلاف در باره ی جهان بینی اعتقادی میان پیروان آئین های آسمانی ئر برگرفته باشد. یا در باره ی شریعتی باشد که این کتاب در شکل اخیر خود آن را به ارمغان اورده است.ویا اینکه چنین اختلافی میان خود مسلمانان پدید آمده باشد. در هرحال مرجعی که اراء ونظرات خود را درباره ی کار وبار زندگی بطور کلی بدان برگردانند. این کتاب است وبس .[فی ظلال القرآن]که براستی کتابی کامل وشامل است.

در جای دیگر خداوند متعال پیامبر عظیم الشأن اسلام را حامل قرآن والگوی مجسم آن معرفی کرده است:

« ‏ وَإِنَّکَ لَتُلَقَّى الْقرآن مِن لَّدُنْ حَکِیمٍ عَلِیمٍ ‏»[نمل/۶]وتو (ای محمد)کسی هستی که قرآن از سوی خداوند حکیم(در گرداندن امور آفریدگان و)آگاه(از کار وبار سعادت وشقاوت دنیوی واخروی ایشان)به تو القاءوعطا می گردد. «واژه ی «تلقی»: به توالقاءوعطا می گردد.به تو رسانده واموخته می شود»[فی ظلال القرآن]

ونیز قرآن دین پیامبر را کامل ترین وجامع ترین دین معرفی کرده و وعده ی پیروزی آن را بر همه ی ادیان داده است:

« ‏ هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَى الدِّینِ کُلِّهِ وَلَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ ‏»[توبه/۳۳]خدا است که پیغمبرخود(محمد)را همراه با هدایت ودین راستین(به میان مردم)روانه کرده است تا این آئین(کامل وشامل) را برهمه ی آئینها پیروز گرداند (وبه منصه ی ظهورش رساند)هرچند که مشرکان نپسندند.

«دین حق»کرنش بردن وتواضع کردن در برابر یزدان یگانه ی جهان استودر اعتقاد وعبادت وتشریع وقانون گذاری یکجا وروی هم .

دین همان دنیویت است که به معنی : کرنش وفرمانبرداری است… هر برنامه ای وهر مذهبی وهر نظامی که مردمان در ان از یزدان جهان اطاعت وپیروی کنند و ولایت وحاکمیت او را بپذیرند،تحت پوشش دین قرار می گیرند. [فی ظلال القرآن]

گواه بر همه جهانیان:
خدای متعال رسول گرامی اسلام را امام وشاهد همه ی جهانیان معرفی کرده واین مطلب نشان می دهد که گیامبر نه تنها امام همه انسانهای عادی ،بلکه امام پیامبران نیز هست واین نشانه ی برتری پیامبراسلام (ص) بر همه ی انبیا ویکی از ویژگی های آن حضرت است:خداوند فرموده است:

« ‏ فَکَیْفَ إِذَا جِئْنَا مِن کُلِّ أمَّهٍ بِشَهِیدٍ وَجِئْنَا بِکَ عَلَى هَؤُلاء شَهِیداً ‏ »[نساء/۴۱] ‏ ( ای محمّد ! حال اینان ) چگونه خواهد بود بدان گاه که از هر ملّتی گواهی ( از پیغمبران برای شهادت بر قوم خود ) بیاوریم و تو را ( نیز به عنوان ) شاهدی بر ( قوم خود ، از جمله ) اینان ( یعنی تنگچشمان و نافرمایان ) بیاوریم‌ ؟ ‏

تجلیل خاص در خطاب:
خدای متعال حرمتی خاص برای حضرت رسول –صلی الله علیه واله وسلم- قائل است که چنین حرمتی را برای انبیای گذشته قائل نبود. نشانه های این حرمت خاص در ایات وجود دارد که به بعضی از آنها اشاره می کنیم.

الف)خدای متعال انبیای گذشته را با نام مخصوص انان خطاب می کند مانند یا آدم[سوره بقره/۳۵] یا موسی[قصص/۳۱]یا موسی[هود/۴۶] یا عیسی[مائده/۱۱۶]یا داود[ص/۲۶]… اما پیامبر اسلام را حتی یک بار با نام خطاب نکرده بلکه همیشه او را با تجلیل خاص وبا استفاده از القاب مورد خطاب قرار داده است مانند یا ایها النبی ویا ایها الرسول و…

ب)به امت نیز دستور داده است که پیامبر(ص) را همانند افراد عادی صدا نزنند بلکه با تجلیل وتکریم خاص مورد خطاب قرار دهند:

« ‏ لَا تَجْعَلُوا دُعَاء الرَّسُولِ بَیْنَکُمْ کَدُعَاء بَعْضِکُم بَعْضاً قَدْ یَعْلَمُ اللَّهُ الَّذِینَ یَتَسَلَّلُونَ مِنکُمْ لِوَاذاً فَلْیَحْذَرِ الَّذِینَ یُخَالِفُونَ عَنْ أَمْرِهِ أَن تُصِیبَهُمْ فِتْنَهٌ أَوْ یُصِیبَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ ‏»[نور /۶۳]

ای مومنان دعوت پیغمبر را رد میان خویش(برای اجتماع وشرکت در کارهای مهم)همسان دعوت برخی از خود به شمار نیاورید(چرا که فرمانش فرمان خدا ودعوتش دعوت پروردگاراست)خدا آگاه از کسانی است که در میان شما خویشتن را می دزدند وپشت سر دیگران خود راپنهان می دارند(تا پیغمبر انان را نبیند واز انصراف وگریزایشان نپرشد وکاری بدانان حواله نکند)آنان که با فرمان او مخالفت می کنند باید از این بترسند که بلائی (در برابرعصیانی که می ورزند)گریبانگیرشان گردد.یا اینکه عذاب دردناکی گریبانگیرشان شود(اعم از قحطی وزلزله ودیگر مصائب دنیوی ودوزخ ودیگر شکنجه های اخروی).

پس نباید پیغمبر را با نام خود مخاطب قرار داد وگفت ای محمد !ونباید او را با کنیه صدا زد وگفت ای اباالقاسم! بدان گونه که مسلمانان همدیگر را به نام یا کنیه مخاطب قرار می دهند وفریاد می زنند بلکه باید بااحترامی که خدا برای او قائل شده است وی را خواند وگفت: ای پیغمبر خدا ! ای فرستاده ی خدا!

لازم است دلها از احترام وبزرگداشا پیغمبر خدا لبریز شود تا دلها هر واژه ای وهر سخنی وهر رهنمودی از واژه ها وسخنها ورهنمودهای او را مهم وعظیم بشمارد وبا احترام تلقی کند. این هم یک نگرش ضروری است. چه لازم است مربی دارای وقار باشد.ورهبروپیشوا دارای هیبت وحشمت باشد. فرق است میان این که مربی ورهبر وپیشوا دارای وقار وهیبت وحشمت باشند، ومیان اینکه انان متواضع وآرام بوده ونرمش داشته باشند،ودر نتیجه دیگران فراموش بکنند که او مربی ورهبر وپیشوای ایشان است.واورا صدا بزنند بدانگونه که همدیگررا صدا می زنند… لازم است که منزلت ومکانت مربی ورهبر وپیشوا دل ودرون کسانی محفوظ ومصون بماند که ایشان را تربیت ورهبری وپیشوایی می کنند. تا بدین وسیله در ژرفای درونشان بزرگی وسترگی مربی ورهبر وپیشوا در اوج خود بماند ومردمان شرم وحیا بکنند از اینکه از حدود وثغور احترام وتعظیم ایشان کوتاهی وتخطی نمایند.[فی ظلال القرآن]

ج)همچنین از مسلمانان خواسته که صدایشان را بلندتر از صدای رسول نکنند:

« ‏ یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَرْفَعُوا أَصْوَاتَکُمْ فَوْقَ صَوْتِ النَّبِیِّ وَلَا تَجْهَرُوا لَهُ بِالْقَوْلِ کَجَهْرِ بَعْضِکُمْ لِبَعْضٍ أَن تَحْبَطَ أَعْمَالُکُمْ وَأَنتُمْ لَا تَشْعُرُونَ ‏»[حجرات/۲]ای کسانی که ایمان اورده اید صدای خود را از صدای پیغمبر بلند تر نکنید وهمچنان که با هم سخن می گوئید با او به آواز سخن مگوئید،تا نادانسته اعمالتان بی اجر وضایع نشود.

ای مومنان باید که پیغمبر (ص) را تعظیم وتکریم کنید پیغمبری که شما را به سوی ایمان دعوت کرده است تا نادانسته اعمالتان بی اجر وضایع نشود… ابن زبیر گفته است که عمر(رض) پس از نزول این ایه چیزی به پیغمبر نمی گفت ،مگر وقتی که از او درخواست توضیح وتبیین چیزی می فرمود!.. از ابوبکر(رض) روایت شده است که پس از نزول این آیه گفته است به پیغمبر خدا (ص) عرض کردم،ای فرستاده ی خدا به خدا سوگند با توسخن نمی گویم مگر به سان درگوشی!

امام احمد گفته است: هاشم وسلیمان پسر مغیره برایمان از انس پسر مالک روایت کرده اند که گفته است :وقتی این ایه نازل گردید .ثابت پسر قیس پسر شماس صدایی بلند داشت .به خود گفت :من بوده ام که در پیش پیغمبر خدا (ص) صدای خویش را بلند کرده ام .من از دوزخیانم. اعمال من هدر رفته است وضایع گردیده است! در میان اهل وعیال خود غمگین نشست .پیغمبرخدا(ص) از حال واحوال او پرسید یکی از مردمان به سوی او رفت وبدو گفت : پیغمبر خدا تورا می جوید،تورا چه شده است؟ گفت من بوده ام که صدای خود را بالاتر از صدای پیغمبر برده ام وبا صدای بلند با او سخن گفته ام. اعمالم هدر رفته است وضایع گردیده است! من از دوزخیانم ! مردمان به خدمت پیغمبر (ص)آمدندواو را از انچه که ثابت پسر قیس پسر شماس گفته بود با خبر کردند. پیغمبر(ص)فرمود:«لا .بل هو من اهل الجنه» نه بلکه او از زمره ی بهشتیان است. انس گفته است :ثابت پسر قیس پسر شماس در میان ما می رفت ومی آمد وما او را از زمره ی بهشتیان می دانستیم.

د) در آیه ی دیگر رعایت ادب در محضر رسول خدا را نشانه ی تقوی معرفی کرده است و فرموده است:« ‏ إِنَّ الَّذِینَ یَغُضُّونَ أَصْوَاتَهُمْ عِندَ رَسُولِ اللَّهِ أُوْلَئِکَ الَّذِینَ امْتَحَنَ اللَّهُ قُلُوبَهُمْ لِلتَّقْوَى لَهُم مَّغْفِرَهٌ وَأَجْرٌ عَظِیمٌ ‏»[حجرات /۳] آنان که صدای خود را نزد پیغمبر خدا پائین نموده وآهسته بر می آورند کسانی اند که خداوند دلهایشان را برای پرهیزگاری پاکیزه وناب داشته است. ایشان امرزش سترگ وپاداش بزرگی دارند.

تقوا و پرهیزگاری عطاءبزرگی است خداوند برای تقوا و پرهیزگاری دلهایی را برمی گزیند،پس از انکه آنها را امتحان می کند ومی آزماید وپس از آنکه آنها را می بالاید وپاکیزه می کند .خداوند تقوا وپرهیزگاری را به دلی وارد نمی گرداند مگر اینکه آن دل برای پذیرش تقوا وپرهیزگاری آمدگی پیدا کرده باشد. وثابت شده باشد که ان دل سزاوار تقوا وپرهیزگاری است.کسانی که صدای خود را نزد پیغمبر خدا (ص) پائین آورده اند وآهسته برآورده اند،خدا دلهایشان را امتحان کرده است وآزموده است وان دلها را برای دریافت آن عطا آماده نموده است. عطای تقوا وپرهیزگاری ، خداوند همراه با این عطا مغفرت وپاداش بزرگی را برایشان مقرر فرموده است ولازم گردانده است.

از امیر المومنین عمر بن خطاب(رض) روایت شده است که صدای دو مردرا در مسجد النبی(ص) شنید. دید که صداهایشان بلن گردیده است واوج گرفته است. به پیش ایشان رفت وگفت :آیا می دانیدکجا هستید؟ سپس فرمود اهل کجائید؟ گفتن اهل طائف هستیم. فرمود: اگر از اهالی مدینه بودید با کتک زدن به دردتان می آوردم!

علمای این امت از چنین کاری اطلاع داشته اند واگاهانه گفته اند :بلند کردن صدا نزد گور پیامبر(ص) مکروه است. بدان سان که در زمان حیات پیغمبر (ص) بلند کردن صدا در خدمتش مکروه بوده است. این هم برای احترام پیغمبر در هر حال واحوالی است.

۵-رسالت جهانی:
خدای متعال هر پیامبری از پیامبران گذشته را برای هدایت قومی خاص فرستاده ورسالت هریک از انان محدود به منطقه وزمان خاص بود.خداوند در مورد حضرت صالح می فرماید:

« وَإِلَى ثَمُودَ أَخَاهُمْ صَالِحاً قَالَ یَا قَوْمِ اعْبُدُواْ اللّهَ مَا لَکُم مِّنْ إِلَهٍ غَیْرُهُ »[اعراف/۷۳] ‏ ( از زمره پیغمبران یکی هم ) صالح را به سوی قوم ثمود که خودش از آنان بود فرستادیم . صالح بدیشان گفت : ای قوم من ! خدای را بپرستید ( و بدانید که ) جز او معبودی ندارید .

ودر مورد هود می فرماید: « ‏ وَإِلَى عَادٍ أَخَاهُمْ هُوداً قَالَ یَا قَوْمِ اعْبُدُواْ اللّهَ مَا لَکُم مِّنْ إِلَهٍ غَیْرُهُ إِنْ أَنتُمْ إِلاَّ مُفْتَرُونَ ‏»[هود/۵۰] ‏ ( ما به عنوان پیغمبر ) هود را به سوی قوم عاد فرستادیم که از خودشان بود . ( هود بدیشان ) گفت : ای قوم من ! خدا را بپرستید که جز او معبودی ندارید . شما ( که به خدایان متعدّدی معتقدید ، در ادّعای خود ) دروغگویانی بیش نیستید . ‏

ودر مورد نوح می فرماید:« ‏ کَذَّبَتْ قَوْمُ نُوحٍ الْمُرْسَلِینَ ‏‏ إِذْ قَالَ لَهُمْ أَخُوهُمْ نُوحٌ أَلَا تَتَّقُونَ ‏ إِنِّی لَکُمْ رَسُولٌ أَمِینٌ ‏‏»[شعرا/۱۰۵-۱۰۷] ‏ ( ماجرای آموزنده دیگری مربوط به قوم نوح است ) . قوم نوح پیغمبران را تکذیب کردند . ‏‏ زمانی که هم‌نژادشان نوح بدیشان گفت : هان ! پرهیزگاری کنید ! ‏‏ قطعاً من برای شما پیغمبر امینی هستم . ‏

یکی از ویژگی های پیامبراسلام آن است که رسالت آن حضرت جهانی وجاودانه است ومحدود به زمان یا مکان یا قوم خاصی نیست. خدای متعال فرموده است:« ‏ وَمَا أَرْسَلْنَاکَ إِلَّا کَافَّهً لِّلنَّاسِ بَشِیراً وَنَذِیراً وَلَکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لَا یَعْلَمُونَ ‏ »[سبأ/۲۸] ‏ ما تو را برای جملگی مردمان فرستاده‌ایم تا مژده‌رسان ( مؤمنان به سعادت ابدی ) و بیم دهنده ( کافران به شقاوت سرمدی ) باشی ، ولیکن اکثر مردم ( از این معنی ) بی‌خبرند ( و همگانی بودن نبوّت تو را باور نمی‌دارند ) . ‏

۶-الگوی جامع و کامل در اخلاق:
در قرآن وقتی که قصص نبیین را مطالعه می کنی خداوند متعال هر پیامبری را با چند صفت خاص ستوده است مثلا آدم را به توبه کننده وادریس را به صداقت ونوح را به شکر گذاری و هود را به توکل و صالح را به خیرخواه وامین وابراهیم را به قهرمان انابه وشکیبایی و غیره

اما در باره پیامبر گرامی اسلام علاوه بر شمردن بعضی از صفات برجسته ی وی به صورت جامع وکلی فرموده است:« ‏ وَإِنَّکَ لَعَلى خُلُقٍ عَظِیمٍ ‏ »[قلم/۴]تو دارای اخلاق عظیمی هستی.

این بزرگترین گواهی وتعظیم وتکریم است . چون همه ی جوانب ونواحی جهان هستی در این ستاسش منحصر پیغمبر(ص) بزرگوار همآوا می گردد وآن را پژواک می کند. این ستایش آسمانی در دل جهان هستی استوار وپایدار می شود ! هر قلمی وهر اندیشه ای از توصیف این سخن بزرگ خداوندگار هسنی درمانده وناتوان می ماند. گواهی وشهادتی از جانب خدا است وبا مقیاس ومعیار خدا است،ودر باره ی بنده ی خدا است. ودر این گواهی وشهادت بدو می فرماید:«وانک لعلی خلق عظیم» مدلول خلق عظیم همان است که در پیشگاه یزدان است. چیزی است که کسی از جهانیان نهایت آن را درک وفهم نمی کند.[فی ظلال القرآن]

این تنها محمد است که بدین افق عظیم می رسد . این تهنا محمد (ص) است که به اوج قله ی کمال انسانی مجانس با نفخه ی ربانی در هستی انسانی میرسد.این تنها محمد است که برازنده ی این رسالت آسمانی برای سراسر جهان انسانی است. تا بدانجا که این رسالت در شخص او زنده مجسم می گردد،ودر پیکره ی یک انسان روی زمین راه میرود. این تنها محمد است که خدا می دانسته است او سزاوار این مقام ومنزلت است. خدا بهتر می داند که رسالت خود را به چه کسی ارمغان می دارد. در سوره ی قلم خداوند اعلام واعلان می دارد که محمد(ص) دارای خلق عظیم وخوی سترگ است. در سوره ی احزاب نیز اعلام واعلان فرموده است که یزدان والا مقام وپاک ذات وپاک صفات ،وفرشتگانش بر او درود می فرستند:« ‏ إِنَّ اللَّهَ وَمَلَائِکَتَهُ یُصَلُّونَ عَلَى النَّبِیِّ یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَیْهِ وَسَلِّمُوا تَسْلِیماً ‏».[احزاب/۵۶] ‏ خداوند و فرشتگانش بر پیغمبر درود می‌فرستند ، ای مؤمنان ! شما هم بر او درود بفرستید و چنان که باید سلام بگوئید . ‏

تنها خداوند بزرگوار است که می تواند به بنده ای از بندگانش چنین فضل وکرمی را ارمغان بدارد.

خدایی که تمام موجودات عالم در مقابل عظمتش بی مقدارند از اخلاق پیامبر به عظمت یاد کرده است ،وقتی خدای متعال از چیزی به بزرگی واحترام یاد کند معلوم می شود از عظمت فوق العاده ای برخوردار است.

این ارج نهادن واعتبار دادن ،ارج واعتبار یگانه و ممتازی در اخلاق اسلامی است. اخلاق اسلامی از محیط برگرفته نمی شود،واصلا از ارزشهای زمینی برنمی جوشد.وبر ارزشی از ارزشهای عرف وعادت مردمان یا مصلحت ویا ارتباط ها وپیوندهای ایشان که در نسلی از نسلها بوده است ،یاری نمی طلبد وتکیه نمی کند. بلکه اخلاق اسلامی از آسمان یاری می طلبدوبرآسمان تکیه می کند. از ندا زدن آسمان به زمین استمداد می جوید،ندایی که زمین را فریاد می دارد که به افق بنگرد. اخلاق اسلامی از صفات مطلق خدا یاری می جوید،تا انسانها آن صفات را در حدود تاب وتوان خود تحقق بخشند وپیاده کنند.در نتیجه انسانیت والا را تحقق بخشند وپیاده کنند. [فی ظلال القرآن]

گذشته از این اخلاق اسلامی فضایل جداگانه وگسیخته از یکدیگر ،بسان :صدق وصداقت ،وامانت وعدالت،رحمت وشفقت،خوبی ونیکی ،و… نیست بلکه اخلاق اسلامی برنامه ی کاملی است که در آن تربیت تهذیبی با قوانین نظم ونظام زندگی ،به تعاون وهمیاری می پردازد،واندیشه ی زندگی به طور کلی ورویکرد های آن جملگی ،بر آن برنامه ،استوار وپایدار می گردد ودر پایانه ی گشت وگذار به خدا منتهی می شود،نه به ارزش واعتبار دیگری از ارزشها واعتبارهای این زندگی!

این اخلاق اسلامی با کمال وجمال وهماهنگی وراستی ودرستی وپایداری واستمرار واستقراری که دارد. در محمد(ص) مجسم گردیده است. ودر مدح وثنای یزدان بزرگوار نمودار وپدید آمده است .

دسته‌ها
سیرت

گزیده ای از زندگانی محمد مصطفی(ص)

گزیده ای از زندگانی محمد مصطفی(ص)

شیخ علی صابونی/ مترجم : محمد ملازاده

 

رسول خدا(ص) یتیم و بی‌پدر و در غربت نشأت پیدا کرد و از ابتدا با سختی و آلام و مرارتهای زندگی خو گرفت، هنوز به دنیا نیامده بود، که پدرش عبدالله از دنیا رفت و یتیم و محروم از عطوفت و حنان پدر به دنیا آمد.

چون به سن 4 سالگی رسید، حلیمه‌ی سعدیه او را به سوی مادرش بازگردانید و در مکه در پناه حمایت و عنایت خداوند متعال نزد مادر و پدر بزرگش به زندگی ادامه داد. خداوند او را مورد کرامت و توفیق خود قرار داد تا برای مأموریتی که بدو تفویض می‌نماید، آمادگی پیدا کند..

محمد خاتم النبیین صلی الله علیه و سلم[1]
محمد فرستاده‌ی خدا صلی الله علیه و سلم و خاتم همه‌ی پیغمبران است، خداوند نبوت و رسالت را به واسطه‌ی او خاتمه بخشید چنانکه کتابهای آسمانی را بوسیله‌ی قرآن کریم و عظیم خاتمه داد، پس محمد ختام مسک است، چون از حیث وجود در مرحله‌ی آخر سلسله‌ی انبیاء قرار دارد و از حیث مرتبه و منزلت در اول آن، او سید اولاد آدم و مایه‌ی فخر آنها در دنیا و آخرت است. { مَا کانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِنْ رِجَالِکمْ وَلَکنْ رَسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِیینَ وَکانَ اللَّهُ بِکلِّ شَیءٍ عَلِیمًا (٤٠)}[2] (احزاب: 40).
«محمد پدر هیچ یک از مردان شما نیست بلکه او فرستاده‌ی خدا و خاتم پیغمبران است و خداوند به هر چیزی عالم و دانا است».
رسول خدا صلی الله علیه و سلم می‌فرماید: «إِنَّ اللَّهَ خَلَقَ الْخَلْقَ فَجَعَلَنِى فِى خَیرِ خَلْقِهِ وَجَعَلَهُمْ فِرْقَتَینِ فَجَعَلَنِى فِى خَیرِ فِرْقَةٍ وَخَلَقَ الْقَبَائِلَ فَجَعَلَنِى فِى خَیرِ قَبِیلَةٍ وَجَعَلَهُمْ بُیوتاً فَجَعَلَنِى فِى خَیرِهِمْ بَیتاً فَأَنَا خَیرُکمْ بَیتاً وَخَیرُکمْ نَفْساً» (رواه احمد).
معنی: «خداوند، خلق را آفرید، آنگاه مرا در بهترین خلقش قرار داد و آنها را به دو گروه نمود، من را در بهترین گروه قرار داد و قبایل را آفرید، پس مرا در بهترین قبیله قرار داد و آنها را بعنوان خانواده‌هایی قرار داد، آنگاه مرا در میان بهترین خانواده قرار داد. لذا، من هم از لحاظ خانواده و هم از لحاظ وجود، از همه‌ی شما بهتر و برتر هستم!».
در حدیث دیگری می‌فرماید: «أَنَا سَیدُ وَلَدِ آدَمَ یوْمَ الْقِیامَةِ وَلاَ فَخْرَ وَبِیدِى لِوَاءُ الْحَمْدِ وَلاَ فَخْرَ وَمَا مِنْ نَبِىٍّ یوْمَئِذٍ آدَمُ فَمَنْ سِوَاهُ إِلاَّ تَحْتَ لِوَائِى وَأَنَا أَوَّلُ مَنْ تَنْشَقُّ عَنْهُ الأَرْضُ وَلاَ فَخْرَ» (رواه الترمذی). من در روز قیامت سید اولاد آدم هستم و در این هیچ فخری نیست، پرچم حمد و ثناء در دست من خواهد بود و جای فخر نیست و هیچ پیغمبری (آدم و غیر او) وجود ندارد مگر اینکه زیر پرچم من خواهد بود و من اولین کسی هستم که زمین بر او شکافته می‌شود و جای افتخار نیست.

نسب شریف و بزرگوار رسول خدا:
او محمد پسرعبدالله پسرعبدالمطلب پسرهاشم پسرعبدمناف پسرقُصّی پسر کلاب پسر مُرّه پسر کعب پسر لؤی پسر غالب پسر فهد پسر مالک پسر نضر پسر کنانه پسرخزیمه پسر مدرکه پسرالیاس پسر مضر پسر نزار پسر معد پسر عدنان است. و این نسب شریف درنهایت به اسماعیل پسرابراهیم علیه السلام می‌رسد.
تمامی اجداد رسول خدا از بزرگان و اصحاب فخر و شرافت بوده‌اند نسبه‌ی او بهترین و برترین نسبها است. چون خدا هیچ پیغمبری را جز از میان برترین و شریفترین نسبها بر نیانگیخته است.
در حدیث بخاری آمده است، چون هرقل پادشاه روم در مورد نسبه‌ی رسول خداص از ابوسفیان سؤال کرد و گفت: نسب او در میان شما چگونه است؟
گفت: او در میان ما دارای نسبه‌ی اصیل و فاضل است.
هرقل گفت: «چنین است که انبیاء از میان شریفترین افراد و نسبه‌های قومشان مبعوث می‌شوند». یعنی از میان شریفترین افراد و قبایل قوم. در حقیقت‌ ولادت حضرت محمد صلی الله علیه و سلم بر طهر و پاکی بوده است و نسب او به هیچ وجه به ناپاکی و خباثت جاهلی آلوده نگردیده است و ثمره‌ی یک نکاح صحیح است که به نکاح اسلامی شبهات دارد. دلیل این ادعا فرموده‌ی رسول خدا است که می‌فرماید:
«إنی خرجت من نکاح ولم أخرج من سفاح» و در روایت عایشه ل آمده است: «وُلدتُ مِنْ نِکاحٍ غَیرِ سِفَاحٍ » من محصول و مولود نکاح هستم نه نتیجه و ثمره‌ی زنا.
رسول خدا صلی الله علیه و سلم از اولاد اسماعیل است نه از اولاد اسحاق، و پیغمبران بنی اسرائیل همگی از نسل یعقوب پسر اسحاق پسر ابراهیم تراوش یافته‌اند در حالی که رسول صلی الله علیه و سلم از ذریه‌ی اسماعیل بوده است.‌ در حدیث مسلم آمده است:
«إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَى مِنْ وَلَدِ إِبْرَاهِیمَ إِسْمَاعِیلَ وَاصْطَفَى مِنْ وَلَدِ إِسْمَاعِیلَ بَنِى کنَانَةَ وَاصْطَفَى مِنْ بَنِى کنَانَةَ قُرَیشًا وَاصْطَفَى مِنْ قُرَیشٍ بَنِى هَاشِمٍ وَاصْطَفَانِى مِنْ بَنِى هَاشِمٍ».
«همانا خداوند از اولاد ابراهیم اسماعیل را برگزید و از فرزندان و نوادگان اسماعیل بنی کنانه را برگزید و از بنی کنانه قریش را برگزید و از میان قریش بنی هاشم را برگزید و مرا از میان بنی هاشم برگزید». در برخی از روایتها آمده است: پس من برگزیده‌ی از میان برگزیدگان هستم.

تولد رسول خدا:
حضرت محمد صلی الله علیه و سلم در روز دوشنبه دوازده ربیع‌الأول سال عام الفیل حوالی سال 570 میلادی تولد یافته است، منظورم از میلاد مسیح است. ابن کثیر گوید: «در اینکه رسول خدا صلی الله علیه و سلم روز دوشنبه به دنیا آمده است اختلافی وجود ندارد»[3]. ابن عباس رضی الله عنه روایت کرده: «رسول خدا روز دوشنبه تولد یافته و در روز دوشنبه به نبوت رسیده و در روز دوشنبه از مکه به مدینه هجرت کرده و در روز دوشنبه از دنیا رفته است». (روایت از احمد).
و اینکه در سال مشهور به «عام الفیل» به دنیا آمده قطعی است. اما در روز و ماه اختلاف کرده‌اند، جمهور علماء بر این قول هستند که در روز دوازده ربیع‌الأول به دنیا آمده است. ابن اسحاق در کتاب سیره‌ی خویش بر این قول نص و تأکید دارد. از ابن عباس رضی الله عنه روایت شده که: «رسول خدا صلی الله علیه و سلم در عام الفیل روز دوشنبه دوازده ماه ربیع الأول تولد یافته و در همان روز (دوشنبه) مبعوث شده و به معراج رفته و هجرت کرده و از دنیا رفته است» صاحب البدایة والنهایة گوید: قول مشهور نزد جمهور این قول است[4].
محمد صلی الله علیه و سلم پسر عبدالله پسر… تا آخر است که قبلاً‌ ذکرش رفت. مادرش آمنه‌ی دختر وهب پسر عبدمناف پسر زهره می‌باشد نسب آمنه و عبدالله در جد ششم رسول الله کلاب به هم می‌رسند.

نامهای رسول خدا صلی الله علیه و سلم:
سید و بزرگوار ما حضرت محمد صلی الله علیه و سلم مکنی به ابوالقاسم و ابو ابراهیم دارای چندین نام است. محمد، احمد،‌ ماحی (خداوند کفر را بوسیله‌ی او محو و نابود می‌کند)، عاقب (کسی که بعد از او پیغمبری نمی‌آید)، حاشر (کسی که مردم در پای او جمع می‌شوند)، مقفی، نبی الرحمة، نبی التوبة، نبی الملحمة،‌ فاتح، ‌طه،‌ یس، خاتم النبیین[5] و… .
تورات و انجیل مژده‌ی ظهور او را داده‌اند و صفات او در هر دو کتاب آمده است. { الَّذِینَ یتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِی الأمِّی الَّذِی یجِدُونَهُ مَکتُوبًا عِنْدَهُمْ فِی التَّوْرَاةِ وَالإنْجِیلِ (١٥٧)}(اعراف: 157). «آنهایی که از رسول اُمّی پیروی می‌نمایند؛ پیغمبری که صفات او را نزد خود در تورات و انجیل به صورت مکتوب می‌یابند».
نام رسول خدا صلی الله علیه و سلم در تورات و انجیل احمد است و در واقع، حضرت مسیح مژده‌ی آمدن او را داده است چنانکه خداوند متعال می‌فرماید: { وَإِذْ قَالَ عِیسَى ابْنُ مَرْیمَ یا بَنِی إِسْرَائِیلَ إِنِّی رَسُولُ اللَّهِ إِلَیکمْ مُصَدِّقًا لِمَا بَینَ یدَی مِنَ التَّوْرَاةِ وَمُبَشِّرًا بِرَسُولٍ یأْتِی مِنْ بَعْدِی اسْمُهُ أَحْمَدُ (٦)}[6] (الصف: 6).
ترجمه: «آنگاه که حضرت عیسی پسر مریم فرمود: ای بنی اسرائیل همانا من فرستاده‌ی خدا به سوی شما هستم‌، تصدیق کننده‌ی خبری هستم که از تورات میان دو دسته‌ی من قرار دارد و به آمدن رسولی مژده می‌دهم که بعد از من می‌آید و نامش احمد است». اما مسیحیان، از روی بغض و حسادت همه‌ی این نشانه‌ها را نادیده گرفته و مخفی کرده و تمامی اوصاف او را که در انجیل آمده است،‌ انکار کرده‌اند و گمان برده‌اند کسی که مسیح وعده‌ی آمدن او را داده است؛ کسی غیر محمد است و آنها انتظار ظهور او را می‌کشند و آنچه در انجیل برنابا پیرامون اوصاف حضرت محمد آمده است را انکار می‌کنند و تکذیب می‌نمایند تا آنجا که انجیل برنابا را از اصل انکار می‌نمایند، چرا؟ تا نبوت رسول خدا صلی الله علیه و سلم اقرار نکنند.
قاضی عیاض در کتابش الشفا می‌گوید: «نام احمد که در کتاب (انجیل) آمده است و پیغمبران بدان مژده داده‌اند، خداوند به حکمت خویش مانع از آن شده که کسی (غیر از رسول خدا) به این اسم نام برده شود و بر هیچ احدی به این اسم بانگ برنیامده، تا افراد ضعیف القلب گرفتار شک و گمان نشوند. همچنین اسم محمد در میان اعراب و غیر اعراب قبل از رسول خدا بر کسی نهاده نشده است و شایع نبوده که قبل از او پیغمبری به نام احمد وجود داشته باشد و اعراب فرزندان خود را به این نام نامگذاری می‌کردند تا بلکه این شأن و مقام نصیب یکی از آنها شود»[7].
رسول خدا محمد صلی الله علیه و سلم همان اثر و نتیجه‌ی دعای ابراهیم علیه السلام است که در مقام مناجات و دعا می‌فرمود { رَبَّنَا وَابْعَثْ فِیهِمْ رَسُولا مِنْهُمْ یتْلُو عَلَیهِمْ آیاتِک (١٢٩)}(بقره: 129). «پروردگارا پیغمبری را در میان ایشان (اهل مکه) برانگیز که آیات تو را بر آنها تلاوت کند». لذا رسول خدا می‌فرمود: «من ثمره‌ی دعای ابراهیم، و مژده‌ی عیسی هستم، مادرم هنگام تولد من دید که نوری از او خارج شد که قصرهای شام از اثر آن روشن گردیدند». (رواه احمد).

حضرت محمد صلی الله علیه و سلم به توصیف تورات:
امام احمد از عطاء پسر یسار روایت می‌کند که گفت: عبدالله پسر عمرو پسر عاص را دیدم، گفتم: صفات رسول خدا (در تورات) را برایم شرح کن. در جواب گفت: بلی. رسول خدا در تورات نیز به صفات قرآن توصیف شده است
{ یا أَیهَا النَّبِی إِنَّا أَرْسَلْنَاک شَاهِدًا وَمُبَشِّرًا وَنَذِیرًا (٤٥)}[8] (احزاب: 45) وحرزاً للأمیین، أنت عبدی ورسولی، سمیتک المتوکل لیس بفظٍ ولا غلیظ ولا صخّابٍ فی الأسواق ولا یدفع بالسیئة السیئة ولکن یعفو ویغفر، ولن یقبضه الله حتى یقیموا الملة العوجاء، بأن یقولوا: لا إله إلا الله یفتح الله بها أعیناً عمیاً، وآذاناً صماً، وقلوباً غلفاً».
«ای پیامبر، ما تو را به عنوان شاهد مژده‌دهنده، بیم‌دهنده و پناهگاهی برای افراد امی فرستاده‌ایم، تو بنده و فرستاده من هستی، من تو را توکل کننده نامیده‌ام. او درشت خوی، خشن و در بازارها پر هیاهو و پر سر و صدا نیست. پاسخ بدی را با بدی نمی‌دهد اما می‌آمرزد و عفو می‌کند، و روح او را خداوند نمی‌گیرد تا آن زمان که ملت گمراه را هدایت کند و آنان لا إله إلا الله بگوید: «خدا را به یکتایی یاد کنند]. و به وسیله او، خدا چشمان کور، گوش‌های ناشنوا و قلب‌های مرده را باز نماید».
ابن اسحاق از حسان بن ثابت روایت می‌کند که گفت: «من پسر بچه‌ی هفت یا هشت ساله بودم، آنچه را که می‌دیدم و می‌شنیدم فهم می‌کردم،‌ در یک روز صبح، ‌ناگهان با یک یهودی در مدینه روبرو شدم که بانگ برمی‌آورد و می‌گفت: ای طایفه‌ی یهود! آنگاه مردم به سوی او جمع شدند. می‌شنیدم که می‌گفتند: وای بر تو،‌ تو را چه شده؟ گفت: ستاره‌ی احمد (که علامت تولد او است) همین امشب طلوع کرده است[9].

کسانی که به رسول خدا صلی الله علیه و سلم شیر داده اند:
مادرش (آمنه دختر وهب)، ثویبه‌ی اسلمیه، ام ایمن و خوله‌ی دختر منذر همگی به رسول خدا صلی الله علیه و سلم شیر داده‌اند. اما حلیمه‌ی سعدیه ل بیش از همه به رسول خدا شیر داده است.
حلیمه سعدیه همراه با ده زن دیگر، از زنان بنی سعد به مکه آمد تا بچه‌های شیرخوار را تحویل بگیرند و شیر بدهند، این حادثه در سال موسوم به شهباء که مردم در گرسنگی و قحطی شدید بودند روی داد. رسول خدا را بر هر کدام از آنها عرضه کردند لیکن همگی آنها از پذیرش او خودداری ورزیدند،‌ زیرا او یتیم و بی‌سرپرست بود. هرگاه بر یکی از آنها عرضه می‌شد می‌گفت: ما با او چکار کنیم در حالیکه مادرش نمی‌تواند کاری برای ما بکند و چیزی از دستش برنمی‌آید بلکه، ‌ما فقط از پدران نوزاد،‌ انتظار خیر و منفعت داریم، حال با مادر این بچه یتیم چکار کنیم؟! سرانجام حلیمه نزد عبدالمطلب آمد و شیرخواری از او طلبید، گفت: بچه یتیمی نزد من وجود دارد او را بر زنان بنی سعد عرضه کرده‌ام اما از پذیرش او خودداری ورزیده‌اند‌، آیا تو حاضری او را شیر دهی شاید باعث سعادت و خوشبختی تو بشود؟ حلیمه با شوهرش (حارث بن عبدالعزی) در این زمینه به مشورت پرداخت،‌ آنگاه حارث گفت: اگر او را بپذیری، اشکالی ندارد، شاید خداوند خیر و برکت را برای ما، در وجود او قرار دهد.
حلیمه گوید: به محض تحویل گرفتن او و بازگشت به سوی اثاثیه و وسایل پستانم مملو از شیر گشتند او و برادرش به میل خود از آن نوشیدند و سیر شدند، شوهرم به سوی ماده شتر پیرمان رفت دید که پستانهایش مملو از شیر گشته‌اند آن را برایمان دوشید. او و ما از آن نوشیدیم تا سیر شدیم و آن شب را به خیر و خوشی سپری کردیم. شوهرم گفت: ای حلیمه قسم به خداوند می‌بینم که تو سهم مبارکی دریافت کرده‌ای دیدی که امشب خیر و برکت یاور و نصیب ما شد!!
بعد از مکه خارج شدیم و راهی دیار خود گشتیم من سوار بر الاغ خود راه می‌رفتم هیچ یک از همسفران توان راه رفتن با من را نداشتند، و چون از مقابل زنان همسفرم رد می‌شدم، می‌گفتند: ای حلیمه آیا این همان الاغی است که تو سوار بر پشت آن همراه با ما از منطقه خارج شده؟ می‌گفتم: بلی سوگند به خدا همان است. می گفتند: سوگند به خدا آن (الاغ) را شأنی است بس عظیم… حلیمه گوید: تا به منطقه سعد رسیدیم، سرزمینی خشک و بی‌حاصلتر از آن در روی زمین سراغ ندارم با این وصف گوسفندان ما که به صحراء می‌رفتند سیر و با پستان مملو از شیر برمی‌گشتند ولی گوسفندان بقیه‌ی مردم گرسنه برمی‌گشتند و قطره شیری از پستان آنها بیرون نمی‌جهید،‌ تا زمانی که رسول خدا به دو سالگی رسید مرتب خیر و برکت خدا بر ما می‌بارید. رشد و قوت گرفتن رسول خدا مثل سایر بچه‌ها نبود. سوگند به خدا، زمانی که به سن دو سالگی رسید، پسر بچه‌ی قوی و تنومندی به نظر می‌رسد.

حادثه‌ی شکافتن سینه:
در یکی از روزها که رسول خدا همراه با برادران شیریش مشغول چرانیدن گوسفندان حلیمه‌ی سعدیه بود،‌ ناگهان دو مرد سفیدپوش بر او پیدا شدند، او را بر پشت دراز کردند و سینه‌ی او را شکافتند،‌ برادر شیریش به سرعت به سوی حلیمه بازگشت و واقعه را به او خبر داد.
حلیمه گوید: من و پدرش به سرعت به سوی او رفتیم او را یافتیم که ایستاده و رنگش پریده بود،‌ پدرش او را در آغوش کشید و گفت: فرزندم تو را چه شده است؟ گفت: دو مرد سفیدپوش بر من پیدا شدند، آنگاه مرا بر بر پشت دراز کرده،‌ شکم مرا شکافتند و چیزی از آن درآورده و بدور انداختند بعد شکم مرا به حالت اولی برگردانیدند.
حلیمه گوید: او را با خود به خانه آوردیم. پدرش گفت: ای حلیمه،‌ می‌ترسم چیزی به سر پسرم آمده باشد. برخیز تا او را برداریم و قبل از اینکه بلایی بر سرش بیاید او را به خانواده‌اش تحویل دهیم. حلیمه گوید: او را برداشتیم و نزد مادرش آوردیم. گفت: شما را چه شده؟ قبلاً‌ بر نگهداری او حریص بودید ولی هم اکنون خواهان باز گردانیدن او…؟ گفتیم: ترسیدیم حادثه‌ای برایش پیش‌ آید یا تلف شود و داستان را برای او توضیح دادیم. مادرش گفت: آیا از دسترسی شیطان به او ترس و هراس دارید نه نه هرگز! قسم به خدا شیطان به این فرزند من دسترسی پیدا نخواهد کرد و او در آینده از شأن و مقام بزرگی برخوردار خواهد بود.
بعد آمنه گفت: دوست دارید داستان این پسر را برایتان تعریف کنم، گفتیم: بلی. زمانی که به او حامله شدم حملش آنقدر بر من خفیف و آسان بود،‌ انگار هرگز چیزی به این خفیفی حمل نکرده‌ام و زمانی‌که به او حامله بودم در خواب دیدم که نوری از من خارج شد که قصرهای شام از شعاع آن روشن گردید و چون او را وضع کردم امری عجیبی مشاهده کردم،‌ او را دیدم که بر روی دستان خود تکیه کرده بود و سرش را رو به آسمان بلند کرد انگار می‌خواست سخن بگوید. پس او را نزد خودتان نگه‌ دارید و هیچ خوفی به دل راه ندهید[10].
ابن کثیر گوید: این خبر از طرق دیگری نیز روایت شده است و از جمله‌ی احادیث مشهور نزد اهل سیر و مغازی به شمار می‌رود، حادثه‌ی شکافتن سینه در دوران کودکی که عمرش نزدیک به سه سال بود برای رسول خدا صلی الله علیه و سلم رخ داد و هنگام وقوع آن نزد حلیمه به سر می‌برد (چنانکه حادثه‌ی دیگری شبیه آن قبل از معراج برایش پیش آمد) حادثه‌ از این قرار بود که سینه‌ی او را شکافتند، قلب مبارک او را بیرون آوردند و آن را با آب زمزم شستشو دادند سهم شیطان را از آن بیرون آوردند و آن را مملو از حکمت و علم نمودند[11].
ابن اسحاق در سیره‌ی خود نقل کرده که بعضی از اصحاب عرض کردند ای رسول خدا صلی الله علیه و سلم درباره‌ی خودت با ما حرف بزن… فرمود: بلی «من ثمره‌ی دعای پدرم ابراهیم و مژده‌ی عیسی إ هستم و مادرم هنگام حامله بودنش به من دید نوری از وی خارج شد که قصرهای شام از شعاع آن روشن گردید. من دوران شیرخوارگی خود را در میان قبیله‌ای بنی سعد بنی کعب سپری کردم، وقتی در میان آنها بودم،‌ دو مرد پیش من ‌آمدند که لباس سفید به تن داشتند طشتی طلایی پُر از برف با خود داشتند. مرا بر پشت دراز کردند شکم مرا شکافتند و قطعه‌‌ی سیاهی از آن بیرون آوردند و دور انداختند بعد قلب و شکمم را با این برف شستشو دادند و آن را از هر گونه آلودگی پاک نمودند. بعد به حالت اولیه باز گردانیدند. بعد یکی از این دو نفر به رفیقش گفت: او را در مقابل ده نفر از امتش وزن کن مرا وزن کرد از عهده‌ی آن برآمدم، گفت: او را در مقابل صد نفر وزن کن باز کفه‌ی ترازو به نفع من بود، گفت: او را در مقابل هزار نفر از امتش وزن کن،‌ باز کفه‌ی ترازو به نفع من بود. گفت: او را رها کن. اگر او را در مقابل همه‌ی امتش قرار دهیم باز کفه‌ی میزان به نفع او خواهد بود[12].
ابن کثیر گوید: این اسناد قوی و نیکو است.
از این روایات نتیجه می‌گیریم که حادثه‌ی شکافتن سینه دو بار برای رسول خدا پیش آمده است، بار اول در دوران کودکی، زمانی که نزد حلیمه‌ی سعدیه به سر می‌برد و بار دوم در بزرگی و در شب معراج چنانکه در صحیحین ثبت شده است و این امر از قدرت خداوند عزوجل به هیچ وجه بعید نیست؛ چرا که شکافتن سینه در زمان ما امری عادی و مألوف به نظر می‌رسد جراحان قلبی،‌ قلب فرد مریض را بیرون می‌آورند و عملیات جراحی روی آن انجام می‌دهند بعد آنرا دوباره در جای خود قرار می‌دهند و فرد مریض احساس هیچ درد و رنجی نمی‌کند، بلکه صحیح و سالم به خانه‌ی خود برمی‌گردد، گو اینکه هرگز مریض نبوده است. چنانکه عمل امروز عملیات پیوند قلب در بسیاری از کشورها شایع و واقع است عملیات جراحی در دقیق‌ترین اعضاء و اقسام بدن امری عادی و مألوف به نظر می‌رسد آیا با این وصف و نوع شکافتن سینه برای رسول خدا آنهم از سوی قدرتی چون اللهجل جلالهمحال و بعید است،‌ تا بعضی از افراد ضعیف الإیمان آن را انکار کنند و حادثه بصورت باطل و نادرست چنان تأویل کنند که هیچ دلیلی بر آن وجود ندارد!!

فرزندان رسول خدا صلی الله علیه و سلم:
رسول خدا صلی الله علیه و سلم هفت فرزند داشته همگی جز ابراهیم از حضرت خدیجه بوده‌اند. ابراهیم از ماریه‌ی قبطیه متولد شده است. اسامی آنها به ترتیب عبارتند از:
1) قاسم: که بزرگترین فرزند او بود. کنیه رسول خدا از نام او ابوالقاسم گرفته شده است. او در سن دو سالگی فوت کرد.
2) عبدالله: دومین فرزند ذکور رسول خدا در کودکی در حیات رسول خدا وفات کرد.
3) زینب: بزرگترین دختر رسول خدا با ابوالعاص ازدواج کرد.
4) رقیه: همسر عثمان پسر عفان
5) ام کلثوم: یک سال بعد از وفات رقیه با عثمان پسر عفان ازدواج کرد.
6) فاطمه‌ی زهرا: با حضرت علی پسر ابوطالب ازدواج کرد و آل بیت نبوی از او متسلسل گردید، همه‌ی اولاد رسول خدا جز حضرت فاطمه پیش از او از دنیا رفته‌اند، فاطمه شش ماه بعد از رسول الله دار فانی را وداع گفت.
7) ابراهیم: از ماریه‌ی قبطیه متولد شد رسول خدا بعد از وفات خدیجه با ماریه ازدواج کرد همه‌ی فرزندان رسول خدا جز فاطمه و ابراهیم قبل از بعثت متولد شده‌اند.
ابن هشام گوید: رسول خدا در سن 25 سالگی با حضرت خدیجه ازدواج کرد تا زمانی که حضرت خدیجه در قید حیات بود، رسول خدا زن دیگری نگرفت و بعد از وفات خدیجه با بقیه‌ی همسران ازدواج کرده است و در این امر حکمتهای تعلیمی، تشریعی، اجتماعی و سیاسی نهفته است. والله الموفق والهادی إلى السبیل.

زندگی نامه‌ی رسول خدا صلی الله علیه و سلم در چند کلمه:
تحلیل زندگی رسول خدا نیاز به کتابت و نگارش چند مجلد بزرگ و تحریر یک دایرة‌المعارف پیرامون چگونگی نشأت و دعوت و رسالت او دارد لذا به ذکر چند نکته و تحریر چند فراز از آن اکتفاء می‌ورزیم.
1) رسول خدا یتیم و بی‌پدر و در غربت نشأت پیدا کرد و از ابتدا با سختی و آلام و مرارتهای زندگی خو گرفت، هنوز به دنیا نیامده بود، که پدرش عبدالله از دنیا رفت و یتیم و محروم از عطوفت و حنان پدر به دنیا آمد.
2) چون به سن 4 سالگی رسید، حلیمه‌ی سعدیه او را به سوی مادرش بازگردانید و در مکه در پناه حمایت و عنایت خداوند متعال نزد مادر و پدر بزرگش به زندگی ادامه داد. خداوند او را مورد کرامت و توفیق خود قرار داد تا برای مأموریتی که بدو تفویض می‌نماید، آمادگی پیدا کند.
3) چون به سن 6 سالگی رسید، همراه مادرش به سوی مدینه شتافت تا با دایه‌های پدرش از طایفه‌ی بنی نجار آشنا شود. هنگام مراجعت به سوی مکه، مادرش در مکانی میان مکه و مدینه بنام ابواء از دنیا رفت و محبوب خدا از نعمت پدر و مادر محروم گردید.
4) بعد از وفات مادر تحت کفالت پدربزرگش (که او را بی‌نهایت دوست می‌داشت) قرار گرفت او را بجای خود می‌نشاند در سایه‌ی کعبه نزد خود جای برای او تهیه می‌کرد و این در حالی بود که پسرانش به احترام او نزد او روی فرش نمی‌نشستند، اگر رسول خدا می‌آمد و عموهایش مانع از نشستن او می‌شدند عبدالمطلب می‌گفت: فرزند مرا رها کنید قسم به خدا او دارای شأن و مقام بزرگی خواهد بود، بعد او را نزد خود می‌نشاند و دست بر پشتش می‌کشید و او را نوازش می‌داد و این بخش از عنایت خداوند به او بود{ أَلَمْ یجِدْک یتِیمًا فَآوَى (٦)} [13] (ضحی: 6). مگر تو را یتیم نیافت بعد به تو مأوی و جایگاه بداد.
5) پس از دو سال زندگی تحت کفالت پدر بزرگ،‌ او نیز به دیار ابدی شتافت و مسئولیت کفالت او را عمویش «ابوطالب» به عهده گرفت در آن زمان رسول خدا 8 سال داشت،‌ پدربزرگش قبل از وفات وصیت کرده بود که ابوطالب مسئولیت کفالت او را به عهده بگیرد. ابوطالب برای او احترام فراوان قائل بود و نهایت عطوفت با او را نشان می‌داد، چون هم برادرزاده‌اش بود و هم پدرش بدان توصیه کرده بود،‌ این چنین پی در پی مصائب بر رسول خدا صلی الله علیه و سلم فرود می‌آمدند. لذا مربی و معلمی نمی‌یافت که او را ادب بدهد. اما خداوند او را تحت رعایت و نگهداری خود قرار داده بود و بر کمال و خلق عظیم رشد و نشأت گرفت «أَدَّبَنِی رَبِّی فَأحْسَنَ تَأْدِیبِی» پروردگارم مرا به بهترین شیوه ادب داد.
6) ازدواج : چون به سن 25 سالگی رسید با خدیجه ازدواج کرد و در سنین 40 سالگی به پیغمبری مبعوث گردید و خداوند بر او وحی فرستاد. حادثه مبعث در حوالی سال 610 میلادی به وقوع پیوست، بعد از سپری شدن سه سال از نبوتش، از سوی خداوند مأمور به تبلیغ شد و با حکمت و موعظه‌ی حسنه به دعوت به سوی خدا فراخواند، مدت 13 سال در مکه و حوالی آن به دعوت پرداخت، بعد خداوند به او اجازه داد به مدینه هجرت کند.
7) رسول خدا به مدینه هجرت کرد و آنجا را مرکز دعوت و پایتخت دولت دینی خویش قرار داد و این عمل به امر و توجیه خداوند صورت گرفت. هنگام هجرت، حضرت ابوبکر شرف همراهی و همسفری او را پیدا کرد، ‌هجرت به منظور فرار از معرکه و از خوف کشتن نبود بلکه به عنوان تنفیذ و اجرای امر و فرمان پروردگار متعال و به دستور و وحی او بود. هجرت باعث پایه‌گذاری هسته‌های دولت اسلامی و به عرصه آمدن جماعت محمدی در مدینه گردید. بعدها این دعوت از آنجا به سوی مشرق و مغرب زمین گسترش پیدا کرد و در اطراف عالم منتشر گردید و باعث شد که کلمه‌ی خدا برتری و علو پیدا کند.
8) چون خداوند دین خود را برای مردم تکمیل کرد و نعمت خود را بر آنها اتمام بخشید و رسول خدا امانت را به بهترین وجه ادا کرد و رسالت را تبلیغ نمود و امت را نصیحت کرد، خداوند نصر مبینی را بدو ارزانی داشت. خداوند او را به سوی خویش برگزید تا در جوار (رحمت) او بیارامد. این بود که در روز دوشنبه دوازدهم ماه ربیع الأول سال 11 هجری ندای حق را لبیک گفت و به جوار معشوق سفر کرد.
اللهم صل وسلم وبارک وعظم على عبدک ورسولک سیدنا محمد وعلى آل وصحبه أجمعین والحمدلله رب العالمین.

زیرنویسها:
[1]) خواننده ملاحظه مي‌كند،‌ ما در اينجا،‌ سيري اجمالي در ارتباط با رسالت خاتم پيامبران داشته‌ايم و از ارائه‌ي آن به صورت تفصيلي خودداري ورزيده‌ايم. چه،‌ اين كار به يك كتاب خاص نياز دارد.
[2]) محمد پدر هيچ يك از مردان شما نبوده بلكه فرستاده‌ي خدا و آخرين پيغمبران است و خدا از همه چيز آگاه بوده و هست.
[3]) البداية والنهاية ص 260.
[4] ) البداية والنهاية ص 260.
[5]) البداية والنهاية ص 253.
[6]) خاطرنشان ساز زماني را كه عيسي پسر مريم گفت: اي بني اسرائيل من فرستاده‌ي خدا به سوي شما بوده و توراتي را پيش از من آمده است تصديق مي‌كنم و به پيغمبري كه بعد از من مي‌آيد مژده مي‌دهم.
[7]) الشفاء قاضي عياض.
[8]) اي پيغمبر ما تو را به عنوان گواه و مژده‌رسان و بيم‌دهنده فرستاديم.
[9]) سيره‌ي نبوي، ابن اسحاق و البداية والنهاية ابن كثير.
[10]) البداية والنهاية / 275.
[11]) اين حديث در صحيحين روايت شده است.
[12]) البداية والنهاية / 275.
[13]) آيا خدا تو را يتيم نيافت و پناهت نداد

برگرفته از کتاب: پیغمبری و پیغامبران در قرآن

دسته‌ها
سیرت

معنای محمد رسول الله (صلی الله علیه وسلم)

معنای محمد رسول الله (صلی الله علیه وسلم)

معنای محمد رسول الله (محمد صلی الله علیه وسلم فرستادۀ الله) اينست که مسلمان به نبوت و رسالت او از اعماق قلب ايمان داشته باشد و درين گواهی قلب و زبانش باهم موافق باشد. و آنچه از اخبار گذشته و آينده را که رسول اکرم صلی الله علیه وسلم خبر داده است تصديق نمايد. اوامر وی را بر خود فرض بداند و از نواهی وی بپرهيزد. پيرو شريعت وی باشد و فيصله‌های آن جناب را باکمال رضائيت قبول کند. و بداند که طاعت پيامبر صلی الله علیه وسلم طاعت الله تعالی است و نافرمانی ایشان نافرمانی الله تعالی است، زيرا ایشان صلی الله علیه وسلم از جانب او تعالی بسوی بندگانش فرستاده شده است.

گواهی دادن به اینکه محمد صلی الله علیه وسلم فرستادۀ الله تعالی است، نیاز به نکات زیر دارد:

بنده باید ایمان داشته باشد که الله تعالی پیامبرش محمد بن عبد الله بن عبدالمطلب را به مقام پیامبری بسوی همه انسانها و جنیات برگزید، تا آنها را به عبادت الله یکتا دستور دهد و از چیزهایی که به جز الله تعالی مورد پرستش قرار می‌گیرند منع نماید، و احکام و مسایل دین را به آنان بیان نماید.

همچنان بنده مسلمان باید ایمان داشته باشد که پیامبر صلی الله علیه وسلم بنده و فرستادۀ الله تعالی است و مستحق پرستش نیست.

همچنان در مدح و ثنای ایشان نباید غلو و زیاده روی و افراط صورت گیرد، به گونۀ که صفات و خصوصیاتی که خاص به الله تعالی است، به ایشان داده شود.

از عبدالله بن عباس رضی الله عنهما روایت است که او از عمر بن خطاب شنید که از بالای منبر چنین می‌فرمود: از پیامبر صلی الله علیه وسلم شنیدم که می‌فرمودند: «لاَ تُطْرُونِي، كَمَا أَطْرَتْ النَّصَارَى ابْنَ مَرْيَمَ، فَإِنَّمَا أَنَا عَبْدُهُ، فَقُولُوا عَبْدُ اللَّهِ، وَرَسُولُهُ». به روایت بخاری (3445).

«در مدح و ستایش من از حد تجاوز نکنید، چنان که نصاری در باره عیسی پسر مریم غلو و زیاده‌‌روی کردند (و او را به مرز الوهیت رساندند)، پس شما بگویید: (محمد) بندۀ الله و رسول او».

گرد آورنده: قریب الله مطیع

دسته‌ها
سیرت

معنای لغوی و اصطلاحی « سیره » و تعریف سیره سیاسی پیامبر

معنای لغوی و اصطلاحی « سیره » و تعریف سیره سیاسی پیامبر
تحقیق و نگارش : حمـــزه خـان بیگـــــی / کارشناس ارشد علوم قرآن و حدیث

الف) معنای لغوی سیره
سیره درزبان عربی از ماده «سیر» است، سیر یعنی حرکت، رفتن، راه رفتن. همچنین نوع راه رفتن. سیره بر وزن «فِعله » است و در زبان عربی، دلالت بر نوع می کند. (عمید،۱۳۸۰ش،ذیل واژه)

راغب اصفهانی سیره را به معنای حالتی دانسته که انسان یا غیر انسان بر آن حالت باشد.(راغب اصفهانی،۱۹۹۷م،ذیل واژه« سیره»)

طریحی نیز، سیره را به طریقه، هیئت و حالت معنا کرده است.(طریحی،۱۴۱۴ق،ذیل واژه «سیره)

ابن منظور نیزگوید: سیره از کلمه «سیر» به معنای رفتن است و خود کلمه سیره به معنای روش و رفتار و سنت و طریقت و هیأت می باشد.(ابن منظور‌،۱۴۱۴ق،ج۶،ص ۳۹۹)

«سیره» اصلى است که دلالت بر گذشت و جریان دارد از «سار،یسیر،سیراً» و «سیر» به معناى سیر در روز و شب است. «سیره» روش در چیزى و به معناى سنت است،زیرا حرکت مى کند و جریان مى یابد.(ابن فارس،۱۴۱۱ق،ج۳،ص۱۲۰)

می بینیم بیشترکتب لغت «سیره» را به معناى روش و راه دانسته اند، بنابراین در معناى سیره گونه اى دوام و استمرار نهفته است. ومعناى دیگرى که براى سیره یاد کرده اند هیأت و حالت است.

سیره حالتى است که انسان و غیر انسان به گونه غریزى یادریافتى بر آن است و گفته مى شود سیره نیکو سیره زشت و سخن خدا که مى فرماید: «سَنُعِیدُهَا سِیرَتَهَا الْأُولَى» (طه/۲۱) «حالت چوبى که عصا [ى موسى] داشت.» (راغب اصفهانی،۱۹۹۷م، ذیل واژه «سیر»؛طریحی،۱۴۱۴ق،ج۳،ص۳۴۰؛ابن منظور،۱۴۱۴ق،ج۴،ص۳۸۹)

سیره به معناى روش و رفتار و حالت و حیات معنى شده است.برابر این بیان سیره به معناى حرکت یا رفتارى است که جهت خاص را پى مى گیرد:

«سیره» اسم از سار است. سنت راه مذهب هیأت و سیره به یک معنى اند.(شرتوتی،۱۳۷۴ش،ج۱،ص۵۶۲)

در واقع سیره براى بناء نوع است و دلالت بر گونه ویژه از سیر دارد; یعنى گونه هیأت حالت جریان و چگونگى نوعی.(مصطفوی،۱۳۵۴ش،ج۵،ص۲۸۸)

منظور از نوع تکرار عمل نیست بلکه شیوه و روش است که در آن دوام باشد. از آن جا که امکان دارد بر خورد با یک حادثه بیش از یک مرتبه رخ ندهد به شیوه آن برخورد سیره اطلاق مى شود.

شهید مطهری می نویسد: سیره در زبان عربی از ماده سِیر» است. «سیر» یعنی حرکت، رفتن، راه رفتن، «سیره» یعنی نوع راه رفتن، سیر یعنی رفتن، رفتار، ولی سیره یعنی نوع و سبک رفتار. آنچه مهم است شناخت سبک رفتار پیغمبر است. آنها که سیره نوشته‌اند رفتار پیغمبر را نوشته‌اند [و نه سبک و اسلوب پیغمبر در رفتار را] این کتابها که ما به نام سیره داریم؛ سِیر است نه سیره… رفتار پیغمبر نوشته شده است، نه سبک پیغمبر در رفتار، نه اسلوب رفتار پیغمبر، نه متد و روش پیغمبر.(مطهری،۱۳۸۰ش،ص۴۷؛ زرین کوب، ۱۳۸۷ش،صص۹۰ – ۸۶)

همان طور که ملاحظه می شود «سیره» به اصل رفتار وحالت اطلاق می گردد وحال اینکه« سبک» روش را بیان می کند.البته برخی هردو واژه «سبک وسیره» رابه یک معنا به کار می برند، تصور می کنند که سیره نیز نوع روش وسبک می باشد، ولی این دو تفاوت چشمگیری با هم دارند .

ب) معنای اصطلاحی سیره
«سیره» از قرن اول و دوم هجری بین مسلمین رایج گردید و ریشه ی عربی دارد، وعبارت است از تداوم و استمرار سیرت و روش عملى مردم یا جمعى از آنان بر انجام دادن یا ترک کارى. از سیره در اصول فقه به عنوان یکى از راههاى دستیابى به احکام شرع سخن به میان آمده، تا جایی که در باب هایی از فقه نیزدر مورد احکام گوناگون، بدان استناد و استدلال کرده‏ اند.

سیره در اصطلاح به آن بخش از رفتار و روش عملی هر شخص گفته می‏شود که از حالت وحدت و یکبار یا چند بار محدود انجام گرفتن بیرون آمده باشد و به مرحله تکثر و مداومت رسیده باشد، و به صورت یک سبک و متد درآمده باشد.

سیره در روایات با آنچه در اصطلاح یاد شده سازگارى و هماهنگى دارد. در مجموع مى توان سه معنى براى سیره در اصطلاح یاد کرد که با آنچه که در روایات آمده سازگارى دارند یا دست کم در احادیث و کتب لغت به این معانی نیز اشاره شده است.

تعریف سیره سیاسی پیامبر (ص)
سیره همانطور که استاد مطهری و دیگران بیان کردند: همان نوع، سبک و متد رهبری و هدایت جامعه و امت اسلامی است. سیاسی منسوب و مربوط به سیاست است، کسیکه به امور سیاسی پرداخته و سیاست را پیشه خود سازد.

اما سیاست در لغت فارسی دارای معانی گوناگونی است:
۱ – حکم راندن بر رعیت و اداره کردن امور مملکت
۲- سیاست کردن و حکومت کردن
۳- مجازات کردن و تنبیه نمودن
۴- روش و شیوه، همچنان به معنی اداره نیز آمده است، در اصطلاح برای سیاست درعلم سیاسی، تعریف ها و تعبیرهای گوناگونی، صورت گرفته است.(مجله اندیشه،۱۳۷۰ش،ص۹۰)

سیاستمداران ما به جای الگو گیری از جوانب مختلف سیره پیامبر، به روش و متد های سیاسی ماکیاولیستی و غربی که بر مبنای حیله و مکرو فریب و نیرنگ «اختلاف بینداز و حکومت کن» بنا نهاده شده است، روی آوردند.

اکنون با در نظرگرفتن این مسائل در تعریف سیره سیاسی پیامبر میتوان گفت که سیره سیاسی پیامبر، عبارت از سبک و متد اداره مردم (امت اسلامی) است. یعنی شیوه های که پیامبر جهت رهبری و هدایت مردم ورساندن پیام و انجام دادن رسالتش ازآن پیروی می کردند، سیره سیاسی پیامبر را تشکیل می دهد.

نخبگان علوم سیاسی،در بینش و درایت سیاسی پیامبر(ص) تحقیق نموده و در مقابل عظمت درک و بینش سیاسی او مبهوت و متعجب مانده اند .

بنیان حکومت اسلامی
نخست نباید فراموش کرد که « قضیه حکومت و نظام اسلامی ساخته و پرداخته حرکت اسلامی و بنیانگذاران و پیروان آن نیست، بلکه حقیقتی است که نصوص انکار ناپذیر و قاطع اسلام و حوادث ثابت تاریخی و ساختار رسالت فراگیرش، آن را گواهی می دهند.» (قرضاوی،۱۳۸۱ش،ص۲۶)

پیامبر به منظور پایه گذاری تشکیلات منسجم ( حکومت ) باید به دو امر مهم دست می یافت:

نخست سرزمینی که از لحاظ ژئوپولیتکی و ژئو استراتژیکی در موقعیت مناسب قرار داشته باشد، تا مسلمانان بتوانند آزادانه در آن استقرار یابند. ودیگری، ایجاد دولت و حکومت، که رسیدن به این مهم منوط به ایجاد اتحاد بین مردم و یا به مفهوم مدرن، ملت سازی می باشد.

در ارتباط بین افراد جامعه با حکومت، گروه‏های موافق و مخالفی وجود دارند که با برخوردهای متفاوت حکومت روبه‏رو می‏شوند. صرف‏نظر از انگیزه مخالفت‏ها و چرایی آن‏ها، نحوه برخورد حکومت با گروه‏های مخالف در جوامع قابل بررسی است و از برخوردهای ساده و همراه با ملایمت تا برخورد خشن، ضرب و جرح و به دار کشیدن مخالفان را در طول تاریخ شاهد بوده‏ایم. لیک باید دید که پیامبر(ص) چه اقدامات ضروری را برای تشکیل حکومت اسلامی تشخیص و عملی نمودند؟

پس از تشکیل حکومت اسلامی مبنای پیامبر، در ابتدا همزیستی با همه شهروندان بود. در چارچوب عدالت و مدارای اسلامی با آنها برخورد می‌کرد وتا حد اعلا، بدیها، کارشکنیها و دشمنیهای مخالفان را تحمل می‌نمود. برخورد پیامبر با این مخالفان که به کمتر از ساقط کردن حکومت و کشتار مسلمانان راضی نبودند هرگز از اصل هدایت‌گری، انصاف، رحمت و عدالت عدول نکرد، در برخی موارد در مقابل دشمنان اسلام با قاطعیت ایستاد.

پس از نقض پیمان از سوی مشرکان و فتح با عزت مکه به دست مسلمانان، همه آنها به جز تعداد محدودی مورد عفو و بخشش پیامبر قرار گرفتند. ایشان پس از ورود به مکه فرمود: امروز آنچه را که برادرم یوسف گفت من هم می‌گویم:

«لا تثریب علیکم الیوم، یغفر الله لکم و هو ارحم الراحمین. اذهبوا فانتم الطلقا»(احمد بن حنبل،۱۴۱۴ق،ج۴،ص۵۸۳،حدیث۴۵۴۹۱)
«امروز بر شما ملامتی نیست، خدا گناهان شما را می آمرزد و او ارحم الراحمین است»

اما پیامبر (ص) دستور قتل چند نفر را صادر کرد و فرمود که آنها را هر کجا یافتند اگر چه به پرده کعبه خود را آویخته باشند ایشان را بقتل برسانند. (ابن هشام،بی تا،ج۱۴،صص۴۳ – ۴۲؛ ابن سعد،۱۹۵۷م،ج۲،صص۱۵۰ – ۱۳۵)

دسته‌ها
سیرت

بیایید اینگونه محمد (ص) را به جهانیان معرفی کنیم؟

بیایید اینگونه محمد (ص) را به جهانیان معرفی کنیم؟
رسول رسولی کیا – کارشناس ارشد قرآن و سیره

محمد (ص) را به جهانیان معرفی کنیم؟

در معرفی رسول الله جاذبه ها را برجسته کنیم نه دافعه ها را !

محمد(ص) در شبه جزیره عربی و در میان مردمانی به پیامبری برگزیده شد که به تعبیر قرآن «در گمراهی کامل و آشکاری» به سر می بردند و تغییر جامعه مذکور و تزکیه و تربیت و تعلیم آن به عنوان وظیفه آن پیامبر هُمام معرفی شده بود.(سوره جمعه آیه ۲)

در چنین جامعه ای ، محمد(ص) خود را به عنوان پیامبری معرفی کرد که از سوی خدا و جهت راهنمایی همه انسان ها مبعوث شده است ؛ همچنانکه خود را وارث پیامبران الهی سابق معرفی نمود ؛ آن حضرت به مردم گفت : رسالت من در طول رسالت پیامبران دیگر است نه در عرض آن ؛ مگر در موارد خاصی که نیاز به نسخ و تبدیل دارد.

حضرت محمد(ص) خود را خاتم انبیا معرفی فرمود نه نقیض آنان ؛ همانطور که قرآن فرمود : وَ لکِن رسولَ اللهِ و خاتَمَ النّبیّین”

همچنین خداوند به پیامبر ما دستور داده که اینگونه خود را به جهانیان معرفی کند ، قُلْ مَا کُنتُ بِدْعًا مِّنْ الرُّسُلِ / بگو من از میان دیگر پیامبران بدعتی تازه نیستم.

به طور کلی محمد(ص) مامور شد از طرف الله که خود را اینگونه معرفی کند:

قُلْ إِنَّما أَنَا بَشَر مِثْلُکُمْ یوحی إلَی أَنَّما إلهُکُمْ إِله واحِد بگو: همانا من بشری همچون شمایم -جز اینکه- به من وحی می شود که خدای شما یگانه است. (سوره کهف، آیه ۱۱۰)

پیامبر اسلام ، خود را به عنوان یک انسان با تمام نیازها و ضعف های انسانی به مردم معرفی نمود ، در ادبیات پیامبر(ص) مشاهده می شود که آن حضرت از نیازهای جسمی و جنسی و معنوی خود به عنوان یک انسان سخن می گوید ؛ از جمله در این حدیث شریف و صحیح «حُبّبَ الیَّ مِن دنیاکم ثلاثٌ: النساءُ و الطّیب و جُعلت قرّهُ عینی فی الصلاهِ: از دنیای شما سه چیز مورد علاقه من است: زنان، بوی خوش و نور چشم من در نماز نهفته است.

آری آن حضرت هم مانند ما چیزهای خاصی را دوست دارد و حتی بین دوست داشتنی هایش نیز فرق می گذارد؛ برخی را بیش تر و بعضی را کم تر دوست دارد. بوی خوش، همسران و نماز از دوست داشتنی ترهای پیامبر مسلمانان به شمار می آیند.

پیام این معرفی نامه این است که رسالت محمد چیزی نیست جز تامین رفاه توام با معنویت در زندگی انسان ها.

تلاش مستمر رسول الله این بود که به همگان ثابت کند که یک انسان است نه فرشته و تعاملش نیز در راستای عادی سازی روابطش به عنوان یک انسان با جامعه و اطرافیانش بود.

قرآن کریم از برداشت سوء برخی از مردمان عصر پیامبر از بُعد انسانی آن پرده برداشته و این گونه تفکرات را گمراهی معرفی می نماید:

و َقَالُوا مَالِ هَذَا الرَّسُولِ یَأْکُلُ الطَّعَامَ وَیَمْشِی فِی الْأَسْوَاقِ لَوْلَا أُنزِلَ إِلَیْهِ مَلَکٌ فَیَکُونَ مَعَهُ نَذِیرًا ﴿۷﴾ أَوْ یُلْقَى إِلَیْهِ کَنزٌ أَوْ تَکُونُ لَهُ جَنَّهٌ یَأْکُلُ مِنْهَا وَقَالَ الظَّالِمُونَ إِن تَتَّبِعُونَ إِلَّا رَجُلًا مَّسْحُورًا ﴿۸﴾ انظُرْ کَیْفَ ضَرَبُوا لَکَ الْأَمْثَالَ فَضَلُّوا فَلَا یَسْتَطِیعُونَ سَبِیلًا ﴿۹﴾ الفرقان
و گفتند این چه پیامبرى است که غذا مى‏خورد و در بازارها راه مى‏رود چرا فرشته‏اى به سوى او نازل نشده تا همراه وى هشداردهنده باشد (۷)یا گنجى به طرف او افکنده نشده یا باغى ندارد که از [بار و بر] آن بخورد و ستمکاران گفتند جز مردى افسون‏شده را دنبال نمى‏کنید (۸) نگر چگونه براى تو مثل ها زدند و گمراه شدند در نتیجه نمى‏توانند راهى بیابند (۹)

روزی یکی از مردان در مقابل رسول خدا(ص) می لرزد و به نشان احترام دست به سینه زانو می زند که آن حضرت با قاطعیت خطاب به او می گوید : “هَوّن علیک فإنّی لستُ بملِک إنّما أنا ابن امرأهٍ من قریش تأکل القدید چرا این گونه می کنی ؟ مگر نمی دانی که من فرزند زنی هستم که کاملا معمولی و ساده زندگی می کرد

پس از اعلام و ابلاغ و تثبیت این بخش از بیوگرافی و معرفی پیامبر ، از بخش دوم شخصیت منحصر به فردش برای مردم پرده برداشت و گفت :تنها تفاوت من با شما این است که به من وحی می شود که خدای شما خدای یگانه است .

آن پیامبر(ص) به مردم گفت: که من با خداوند ارتباط مستقیم دارم و از طریق وحی هدایت های آسمانی را برای خوشبختیتان به ارمغان آورده ام و بدینگونه من پیام آور خدا به سوی شما هستم.

آن حضرت (ص) در این بخش از معرفی خود بر این نکته پافشاری نمود که ماموریت او تنها عبارت است از ابلاغ و تبلیغ رسالت و در این میان نمی تواند کوچک ترین تغییر و تحریفی در آن ایجاد نماید و به همین خاطر است که می بینیم زمانی که عده ای از آن حضرت می خواهند که به منظور تامین خشنودی آنان تغییراتی را در برنامه ربانی ایجاد کند با قاطعیت اینگونه واکنش نشان می دهد : وَإِذَا تُتْلَى عَلَیْهِمْ آیَاتُنَا بَیِّنَاتٍ قَالَ الَّذِینَ لاَ یَرْجُونَ لِقَاءنَا ائْتِ بِقُرْآنٍ غَیْرِ هَذَا أَوْ بَدِّلْهُ قُلْ مَا یَکُونُ لِی أَنْ أُبَدِّلَهُ مِن تِلْقَاء نَفْسِی إِنْ أَتَّبِعُ إِلاَّ مَا یُوحَى إِلَیَّ إِنِّی أَخَافُ إِنْ عَصَیْتُ رَبِّی عَذَابَ یَوْمٍ عَظِیمٍ ﴿۱۵﴾و چون آیات روشن ما بر آنان خوانده شود آنانکه به دیدار ما امید ندارند مى‏گویند قرآن دیگرى جز این بیاور یا آن را عوض کن بگو مرا نرسد که آن را از پیش خود عوض کنم جز آنچه را که به من وحى مى‏شود پیروى نمى‏کنم اگر پروردگارم را نافرمانى کنم ازعذاب روزى بزرگ مى‏ترسم(یونس آیه ۱۵)

اصحاب رسول الله در شناختن شخصیت پیامبرشان آنگونه که خود بدان پرداخته بود کوچک ترین ابهام و تردیدی نداشتند و در برابر گوشه گوشه زندگانی و منش ایشان موضع شایسته و به موقع از خود نشان می دادند، در مواردی “سمعنا و اطعنا” زمزمه می کردند و در مواردی هم به ارائه نظرات خود می پرداختند که گاها با نقطه نظرات پیامبر محبوبشان هم خوانی نداشت.

گذشتگان صالح این امت به نیکوترین شیوه پیامبر عزیزشان را شناخته و به جهان پیرامون خود شناساندند وهمین هنرنمایی آنان باعث شد که از ایران و کوردستان و شرق و غرب مردمانی جهت دست بوسی آن همای رحمت رهسپار شبه جزیره عربی می شده و اسلام می آوردند.

باید ما مسلمانان امروزه بار دیگر و به شیوه ای کاملا متفاوت رسول الله(ص) را جهانیان معرفی کنیم شایسته است طوری آن حضرت را به جهانیان بشناسانیم که قرآن کریم و احادیث نبوی معرفی نموده اند ؛ چرا که امروزه بسیار نیازمند دعوتگران حکیم و موقعیت شناسی هستیم که آگاهانه به معرفی پیامبر اسلام و رسالتش بپردازند ، متاسفانه باید اعتراف کنیم که امروزه در اثر ندانمکاری های دوستان نادان و سیاه نمایی های بدخواهان کینه توز چهره ناشایستی از رسول الله واسلام بویژه در مجامع غربی به نمایش گذاشته شده و می شود.

در اینجا به یادآوری نقاطی می پردازیم که در باز معرفی پیامبر(ص) بویژه در عصر حاضر ضروری به نظر می رسد:

۱- او پیامبر خدا بود نه خدا

تاکید بر این نقطه که محمد(ص) علی رغم اینکه پیامبری معصوم است در ربوبیت و الوهیت الله کوچک ترین سهمی ندارد. موفقیت های رسول الله در تبلیغ رسالت به انسان ها را مرهون نابغه بودن آن حضرت نپنداریم ؛ که او قبل از هر چیز پیامبر خداست و تمام موفقیت ها و دستاوردهای ستودنیش به این نقطه بر می گردد.

۲- او در تربیت انسان های پیرامونش ( اصحاب ) موفق بود و توانست نسلی قرآنی پرورش دهد.

رسول الله (ص) در طول مدت رسالتش توانست بهترین انسان ها را با توجه به قرآن و سنتش تربیت کرده و تحویل جامعه دهد.

تربیتی که از ویژگی هایش می توان به تدریجی بودن آن و گام به گام بودن و تداوم در آن اشاره نمود.

رسول خدا محمد(ص) توانست مخاطبان واقعی آیه «کُنتُمْ خَیْرَ أُمَّهٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَتَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنکَرِ وَتُؤْمِنُونَ بِاللّهِ شما بهترین امتی هستید از میان مردم پدید آمده ، که امر به معروف و نهی ازپ منکر می کنید و به خدا ایمان دارید » را به جامعه بشریت تحویل دهد و در واقع مصادیق حقیقی و نخستین این آیه همان انسان هایی هستند که توسط آن حضرت تربیت شده اند.

۳-درک رسالت محمد(ص) برای همگان ممکن و میسر است.

پیامبر ما محمد(ص) رسالتی مشخص و معین دارد و فهم آن برای همگان میسر و مقدور است و مطمئن ترین مرجع برای شناخت آن عبارت است از قرآن و سنت آن حضرت نه عملکرد مردمان موسوم به مسلمان در عصر حاضر !

کافی است شیفتگان محمد(ص) بدون غرض و مرض به مطالعه قرآن و سنت آن رسول خدا بپردازند که اسلام واقعی برایشان مبرهن و آشکار می گردد.

۴- او برادر و ادامه دهنده پیامبران سابق الهی است .

رسالت محمد(ص) در طول رسالت پیامبران الهی سابق قرار دارد نه در عرض آن و به تعبیر قرآن ، محمد خاتم و نگین پیامبران الهی گذشته است و به نماز ایستادن پیامبران پشت سر آن حضرت در شب اسراء بیانگر واگذاری رهبری بشریت و همه ملت ها و ملیت ها بود به آن پیام آور صلح و آشتی ؛ محمد مبعوث نشده تا با پیروان سایر ادیان بجنگد بلکه فراخوان رسول الله به اهل کتاب این بود که : قُل یا أَهلَ الکِتابِ تَعالَوا إِلىٰ کَلِمَهٍ سَواءٍ بَینَنا وَبَینَکُم أَلّا نَعبُدَ إِلَّا اللَّهَ وَلا نُشرِکَ بِهِ شَیئًا وَلا یَتَّخِذَ بَعضُنا بَعضًا أَربابًا مِن دونِ اللَّهِ ۚ فَإِن تَوَلَّوا فَقولُوا اشهَدوا بِأَنّا مُسلِمونَ﴿۶۴﴾

بگو: «ای اهل کتاب! بیایید به سوی سخنی که میان ما و شما یکسان است؛ که جز خداوند یگانه را نپرستیم و چیزی را همتای او قرار ندهیم؛ و بعضی از ما، بعضی دیگر را -غیر از خدای یگانه- به خدایی نپذیرد هرگاه از این دعوت، سرباز زنند، بگویید: گواه باشید که ما مسلمانیم. سوره آل عمران آیه ۶۴

۵- تدوین نخستین قانون و تفاهم نامه همزیستی مسالمت آمیز توسط محمد (ص)

محمد(ص) از آنجا که برای خوشبختی همه انسان ها مبعوث شده است و باید غیر مسلمانان نیز از برکات آن حضرت سهم کبیری داشته باشند ، آن حضرت دستور داد که قانونی در مدینه تدوین شود که به موجب آن همه ساکنان مدینه ، پایتخت دولت نبوی اعم از مسلمان و یهودی و مشرک و حتی منافقان ! در کنار هم و به طور کاملاً مسالمت آمیز و برابر زندگی کنند .

از دیدگاه پیامبر ما ، مسلمان نبودن جرمی نیست که بخاطر آن بتوان با کسی جنگید و جنگ های تحمیلی رسول الله هم هرگز با این هدف که طرف ، مسلمان نیست صورت نگرفته است.

۶- محمد پیامبر و منادی صلح و آشتی

بارزترین و آشکارترین پیام محمد به جهانیان چیزی نیست جز آشتی و همزیستی و تعامل و مدارا.

همزیستی مسالمت آمیز پیامبر و یارانش با مشرکان ، یهودیان و سایر ملیت های موجود در مدینه و تاکید آن حضرت بر مشترکات و تلاش جهت حفظ وحدت و یکپارچگی شهروندان ، مُبیّن این است که اصول فوق – همزیستی و تاکید بر مشترکات- به عنوان یک استراتژی ثابت در همه عصرها بویژه عصر حاضر باید مطرح باشد نه یک تاکتیک گذرا و هدفمند! و در ضمن پیام این فراز از سیره عملی رسول الله عبارت است از اینکه مسلمانان و اسلام گرایان معاصر باید ضمن محافظت بر ثوابت دعَوی و اعتقادی خود ، از ادبیات سیاسی تفرقه جویانه دوری جسته و با عمل ثابت کنند که « برای وصل آمده اند نی برای فصل»

به تعبیر یکی از بزرگان ، محمد(ص) استاد و مؤسس دانشگاهی بود که بر دروازه ورودی آن با خط درشتی نوشته و حکاکی شده بود که « و ما ارسلناک الا رحمه للعالمین»

هرگز او اجازه نداد کسی را بدون علاقه و رغبت قبلی و قلبی اش به اسلام آوردن وادارند و استفاده آن حضرت و یاران وفادارش از شمشیر تنها منحصر بود به میادین نبرد و کارزار!

داستان مشارکت سبز و فعال محمد (ص)در پیمان مبارزه با فقر و ستمگری موسوم به حلف الفضول قبل از نبوت و تاکید او پس از بعثت و دریافت وحی بر مشارکت در اینگونه تفاهم نامه های عادلانه نشانگر این است که پیامبر ما محمد همواره همای رحمت و صلح و آشتی برای بشریت بوده و خواهد بود.

۷- پیامبر اسلام منادی جنگ و خون ریزی نیست

پیامبر اسلام هرگز طرفدار و خواهان جنگ نبوده است و آوازه آن حضرت در جهان آن روز و به ویژه یثرب که از جنگ های داخلی و کمرشکن رنج می برد حاکی از این بود که آشتی را بر جنگ و درگیری برتری می دهد و اگر به انگیزه نشست نمایندگان اوس و خزرج در دو بیعت عقبه با رسول خدا مراجعه کنیم متوجه خواهیم شد که بزرگترین امیدشان این بود که با مقدم این پیامبر مهاجر به شهرشان اختلاف ها و تفرقه ها برای همیشه از شهرشان به باد فراموشی سپرده شود.

مردم و ساکنان مدینه شنیده بودند که محمد خیلی قبل از اینکه به پیامبری برگزیده شود و در جریان بازسازی کعبه شریف و اختلاف عشایر بر اینکه شرف گذاشتن حجر الاسود بر جایگاهش نصیب چه کسی شود ؛ و آن گاه که از فرط اختلاف به جان همدیگر می افتادند ولی با داوری محمدامین آب به آتش فتنه ریخته شد و در واقع او نگذاشته بود که در میان مردم شهرش درگیری و کشمکش حاصل شودپس بی صبرانه منتظر این رهبر فرزانه بودند تا با درایت و حکمت شهرشان را سامان داده و مردمانش را به برادری و همزیستی فراخواند. زمانی که پیامبردراوج سادگی وارد شهر یثرب و مدینه می شود و به شیوه ای کاملاً سنتی و عادی نه آنگونه که در بین شاهان خودخوانده مرسوم بود ! مورد استقبال مردمان پاک سرشت آن سامان قرار می گیرد و متفاوت از همه پادشاهان فارس و روم و بدون اینکه اهدافی توسعه طلبانه داشته باشد و صرفاً به منظور حلّ مشکلات جدی و خانمان سوز مردم یثرب وارد این شهر آشوب زده می شود ؛ مورخان نوشته اند که بزرگ ترین وعده ای که مردم مدینه از پیامبر (ص) پس از ورودش به شهرشان دریافت نموده بودند عبارت بود از پایان دادن به اختلافات خونین چندین دهه دو قبیله اوس و خزرج ؛ آن هم در سایه اسلام ، امری که رهبران قبایل موجود از جمله یهودیان بیشتر به شعله ورنمودن آن دامن زده بودند ؛ بنابراین مقدمش به شهر یثرب برای ساکنان آن بسیار حیاتی و ارزشمند تلقی می شد همین بود که بی صبرانه منتظر قدوم آن هُمای آشتی و صلح بوده و جوانانشان سرود ” طَلَعَ البَدرُ علینا” زمزمه می نمودند.

با مراجعه به آخرین اظهارات و پیام پیامبر اسلام در خطبه مشهور «حج خدا حافظی» می بینیم که آن حضرت بیش از هر چیز بر حرمت خون و مال و کرامت انسان ها تاکید می ورزد « ای مردم، سخنم را بشنوید و در آن بیندیشید بدانید که هر مسلمانی برادر مسلمان است؛ و به راستی که مسلمانان برادراند، پس چیزی از اموال برادر حلال نمی‌شود مگر آن‌چه به طیب نفس به دیگری داده باشد. پس ستم به خویشتن نکنید»

۸- محمد(ص) هرگز خواستار حذف و محو ملت ها و ملیت ها نبود

تاریخ زرین پیامبر اسلام مملو است از مردانی چون سلمان فارسی و کابان کوردی و صهیب رومی که پس از مبعوث شدن آن حضرت راهی محل سکونت آن حضرت شده اند و پس از دریافت هدایت ها و راهنمایی های لازم از محضر پیامبر اسلام و صرفا به منظور خدمت به مام و ملت راهی سامان خویش شدند تا آنان را از خدمات اسلام به بشریت و ملت ها آگاه نمایند و همچنین به مردم خود اعلام کنند که اسلام نه تنها به ملت ها و ملیت ها اعتراف می کند ؛ بلکه آن را آیه و نشانه ای از نشانه های خدای رحمان و به بزرگی خورشید و آسمان ها و زمین و ستارگان می بیند

و جاذبه های دیگر تاریخ پر افتخار پیامبر امین و رحمت که به منظور جلوگیری از اطاله سخن از پرداختن به آن خودداری می کنم.